همانگونه که همه میدانند، ما تنها با یک حکومت خودکامه بر پایه سرکوب مردم درگیر نیستیم، بلکه با یک سیستم بسیار پیچیده اطلاعاتی_عملیاتی با منابع مالی هنگفت درگیر هستیم که با بهرهگیری از این منابع مالی هنگفت با تمام قدرت و در تمام لایه ها نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان بصورت شبانه روزی و بی وقفه تنها یک هدف را پیگیر است؛ حفظ و بقای این حکومت اهریمنی.
وزارت اطلاعات و دالانهای تو در توی اتاقهای فکر رژیم برای این هدف دست به هر اقدامی میزنند؛ از کشتن و ترور مخالفین در سراسر این گیتی تا خرید و بخدمت گرفتن سیاستمداران، شخصیتهای اجتماعی مطرح و دانشمندان کشورهای مختلف جهان. اما مهمترین کار این وزارتخانه جهنمی طراحی مدلهای گوناگون و آماده سازی نیروهای رژیم برای هرگونه رخدادهای خطرساز برای رژیم می باشد. موفق ترين طرح اتاقهای فکر این رژیم بر پایه همان منطق (( تفرقه بینداز و حکومت کن)) میباشد. این طرح کامل و جامع در واقع همان کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت قانونی مصدق اما به شکلی پیچیده تر و کاملتر میباشد. در این طرح که بیش از دو دهه پیش برنامه ریزی شده است، نخست تحریف تاریخ با راهاندازی یک شبکه تلويزيونی بظاهر مخالف و معاند (آبان ۱۳۸۹) بنام من و تو و بخدمت گرفتن افراد منفعل، خائن، ناآگاه و نیز افراد مورد اعتماد خود آغاز گردید و در ادامه آن از طریق تلویزیون ایران اینترنشنال در روزگاری که مردم ایران هیچ رسانای آزاد و مردمی نداشته و هنوز هم ندارند آغاز و تداوم یافت. راهاندازی چنین رسانایی که بظاهر مخالف رژیم میباشد، در میان مردم بستوه آمده از این حکومت البته که با استقبال شدید مردم روبرو شد. این شبکه نخست با برنامه های سرگرم کننده و موسیقی درست نقطه مقابل شبکه های دولتی با جذابیت تمام ظاهر و عرضه شد. پس از جذب تماشاگران مخالف این حکومت کم کم بعد سیاسی را نیز وارد برنامه های خود کرده و برنامه تونل زمان را که هدف آن سفید شویی دوران پهلوی و تحریف تاریخ بود به مردم عرضه کرد. در اینجا بیان و توجه به چند نکته کلیدی بسیار مهم میباشد. نخست رژیم خطر فروپاشی را از سوی بزرگترین گروه مخالف خود که در آن زمان سازمان مجاهدین بود و گسترده ترین تظاهرات فرامرزی را با بالاترین تبلیغات و تاثیرات در رساناها و مقامات دولتی و حقوق بشری سراسر جهان داشت، بخوبی حس کرده بود. از سوی دیگر خطر جذب مردم به ستوه آمده را بسوی گروهها و فعالیتهای رادیکال می دید. همچنان که این یک قطبی شدن مخالفان سیاسی میتوانست در شرایط خاص مانند شمشیر داموستن هر آن بر سر رژیم که در آن زمان با سرکوب وحشیانه و گسترده همراه بود، فرود آید. نکته مهم دیگر وجود جناح اصلاح طلب بود که در آن زمان برایی کافی نداشت و مردم کم کم آنها را با شعار اصلاح طلب، اصول گرا دیگه تمومه ماجرا با خود رژیم یکی میدیدند، کنار گذاشته بودند. نکته مهم دیگر این است که پس از بیت الشیطان خامنهای بزرگترین مدار امنیتی رژیم بدور صدا و سیمای رژیم حلقه زده و این مکان نفوذناپذیر بود. اما دقیقا از همین مکان و آرشیوهای همین صدا و سیما تمامی فیلمهای مورد نظر با بالاترین کیفیت مستقیما و با پست سفارشی به دفتر این شبکه ارسال میشد. در اینجا آقای حسن اعتمادی که در آن زمان خود با این شبکه همکاری میکرد، در مصاحبه ایی این موضوع را بصورت شفاف توضیح میدهند.
هدف تونل زمان بردن مردم بسوی یک دنیای دروغین در گذشته و مقایسه با این دوران بود تا بیننده با حسرت خوردن، آرزوی بازگشت به آن دوران را داشته باشد. این احساس سبب میگردید که نخست انقلاب ۵۷ را اشتباهی بزرگ ببیند و سپس گناه جنایات این رژیم را بگردن خود بگیرد و خودش را سرزنش بکند که ما اگر انقلاب نمیکردیم چه جایگاهی در جهان امروزه میداشتیم. اینکار باعث میشد که انگشت اتهام را بجای رژیم بسوی خود و انقلابیون مردمی بچرخاند. سپس با ادامه تحریف تاریخ مبارزان دوران گذشته را بانیان این وضعیت نشان داده و با تنفر پراکنی مردم را از این آزادیخواهان دور کرده، خطر براندازی را از سوی آنان کاهش می داد. از سوی دیگر با نشان دادن تصویری زیبا از دوران پهلوی و رشد اقتصادی و فرهنگی آن دوران در کنار قیاس با دوران قاجار تقدس سازی از پهلوی و نظام شکست خورده شاهنشاهی پهلوی راه را برای یک آلترناتيو دروغین و در خدمت منافع رژیم باز میکرد. بزرگترین آس بازی را اما اتاق فکر رژیم با همان منطق پیر استعمار (( تفرقه بینداز و حکومت کن )) بنام پنجاه و هفتی ها در این مرحله بر زمین زد و تمامی آزادیخواهان چه مجاهد و چه چپ، چه لیبرال و چه هومانیست ها را در یک کاسه کرد و بنام پنجاه و هفتی ها بعنوان خطرناکترین دشمنان مردم و کشور ایران به خورد مردم ساده دل داد. هر کس که با منطق و دلایل تاریخی و علمی قصد روشنگری داشت با چماق پنجاه و هفتی خائن و دشمن مردم ایران از صحنه رانده شد. اما ماجرا در اینجا به پایان نمی رسد بلکه تازه آغاز بزرگترین بن بست تاریخی و هدف نهایی اتاق فکر رژیم در همین جا میباشد. اگر دولت مصدق با شعبان بی مخ و مشتی چاقوکش سرنگون شد، این بار رژیم پلید و اهریمنی جمهوری اسلامی بود که با خرید و ریختن ارازل و اوباش صادراتی رژیم در سراسر جهان از یکسو خیابانها و گردهمایی های مخالفین رژیم در خارج را که تا آنزمان در نهایت متانت و دمکراتیک مرسوم بود، کنار میزد و دقیقا همچون ۲۸ مرداد به آنان حمله و با بدترین و رکیک ترین الفاظ از خیابانها می راند. اینگونه حملات دو هدف بزرگ را در پی داشت. نخست خانه نشین کردن آزادیخواهان و مبارزان واقعی ملت و دوم دور کردن مردم از خیابانها و هر گونه تغییر. اکانتهای وزارت اطلاعات با برنامه ریزی های دقیق و پخش کلیپهای افراد سلطنت طلب مانند بهنام زاپاتا و لوله اگزوز او مخالفین رژیم را از بالاترین مدارج علمی و سیاسی به حقیرتر و پست ترین لمپن های خیابانی تقلیل دادند. همزمان به مردم القا کردند که اگر ما برویم این افراد بر سرنوشت شما حاکم خواهند شد. با بمبارانهای تبلیغاتی توانستند مردم را بجایی ببرند که از تغییر رژیم وحشت بیشتری داشته باشند تا ماندن و عذاب کشیدن با همین رژیم.
همزمان در ادامه همان سیاست کهنه پیر استعمار (( تفرقه بینداز و حکومت کن)) گروههای اتنیکی که نمایندگی مردم بخشهای بزرگی از کشورمان را داشتند، با شعار جدایی طلب و با تکیه دروغین بر تمامیت ارضی و امنیت ملی روبروی معترضان قرار دادند. این گروهها که دهه ها در جنگ برای رسیدن به حقوق اولیه خود بودند، با تبلیغات کرکننده رساناهای در خدمت رژیم به دشمنان کشور ایران تبدیل گردیدند.
اما نکته مهمتر از همه اینها (تکمیل کننده شعار پنجاه و هفتی ها)، ارائه یک بن بست بی برنامه مبارزاتی_سیاسی بنام رضا پهلوی بود. پروژه رضا پهلوی و بن بست سلطنت با چیدن افراد خود رژیم بنام حلقه پهلوی توسط افراد خود رژیم و ارائه آنها بنام اپوزیسیون بقدری جا افتاد که از رضا پهلوی که کوچکترین شناخت علمی و عملی از مبارزه سیاسی نداشت بعنوان رهبر دوران گذار و کانديد پادشاهی معرفی و حتی افراد منفور و خطرناکی بنامهای مهدی نصیری سردبیر روزنامه کیهان (امنیتی ترین روزنامه رژیم) مراد ویسی را هم توانستند در آن بگنجانند. این پروژه پیچیده ولی بسیار موفق توانست مسیر انقلاب زن زندگی آزادی را از مبارزه با رژیم به مبارزه با رضا پهلوی، همان هدف نهایی رژیم، بکشاند و جمهوریخواهان را روبروی پادشاهی خواهان قرار بدهد. حتی یک گروه از جمهوریخواهان را بسوی رضا پهلوی و رهبری بدون برنامه ایشان سوق داده و حتی روبروی جمهوریخواهان قرار بدهد. رژیم توانست با این تفرقه تا جایی پیش برود که حتی حمایت از جنگ خانمانسوز را، که از دیدگاه خمینی و رژیم بزرگترین نعمت بود، به طرفداران گروه خودساخته مخالفین رژیم بسط بدهد و حمله خارجی را کمک های انساندوستانه (نگاهی به تفسیرهای روزهای نخست جنگ مراد ویسی و یاران در تلویزیون ایران اینترناشنال) تغییر دهد و زمینه را برای رویارویی مردم در برابر مخالفین رژیم( رژیم همه را بعنوان معاندین نظام در یک کاسه به مردم معرفی میکند.) در آینده فراهم کند و آنها را بسوی اصلاحطلبان خودساخته هدایت نماید، اصلاحطلبانی که خود از ابتدای این انقلاب تا کنون به فریب مردم مشغول بوده و هستند، اصلاح طلبانی که امروز با نامهایی چون روزنه گشایی و تغییرات مولکولی در ساختار رژیم هنوز بر ادامه این رژیم تایید میکنند، اصلاحطلبانی که قالیباف قاتل دانشجویان را امروزه مانند قاسم سلیمانی ستایش میکنند.
نکته پایان:
آخوند و سلطنت دو روی یک سکه اند. آخوند خود را آیت الله و نماینده خدا و شاه خود را فره ایزدی و سایه خدا( چو فرمان یزدان چو فرمان شاه) میداند و پروژه رضا پهلوی ادامه کودتای ۲۸ مرداد است.
آدينه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
مهرداد پوشایی
شناخت فروپاشی و زمینههای ظهور…
اگر تجربه فرانسه و ایران نشان میدهد که چگونه بیثباتی میتواند به تمرکز اقتدار در دست یک فرد منجر شود، تجربههای دیگری در تاریخ معاصر وجود دارند که مسیر متفاوتی را نشان میدهند. این نمونهها بیانگر آن هستند که فروپاشی و حرکت بهسوی اقتدارگرایی، سرنوشت محتوم جوامع در بحران نیست، بلکه نتیجه مجموعهای از انتخابها، ظرفیتها و توافقهای سیاسی است.




0 Comments