تاریخ، دشمنسازی تمدنی و خطر تقدیس جنگ
نویسنده: حبیب بهرهمن
تاریخ: ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
تاریخ برای شناخت گذشته یا ساختن دشمن امروز؟
در سخنرانی مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ ایالات متحده، در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، تاریخ یونان باستان در چارچوب دفاع از تمدن غرب و ضرورت احیای قدرت ملی آمریکا و متحدانش مطرح شد. روبیو از میراث آتن، فلسفهٔ یونانی، قهرمانان تاریخی و نبرد ترموپیل سخن گفت و سپس این میراث را به ضرورت دفاع از تمدن غرب و تقویت قدرت نظامی و سیاسی پیوند زد. متن سخنرانی او بر اهمیت قدرت ملی، توانایی استفاده از زور در صورت شکست دیپلماسی و مقابله با آنچه تهدیدهای عصر حاضر خوانده میشود، تأکید دارد.[۱]
چنین سخنرانیای را میتوان از منظر سیاست خارجی، هویت تمدنی و استفادهٔ سیاسی از تاریخ بررسی کرد. مسئله این نیست که یادآوری تاریخ یونان باستان یا نقد جمهوری اسلامی بهخودیخود نادرست است. مسئله زمانی پدید میآید که گزینش وقایع تاریخی، همراه با تقسیم جهان به تمدن خودی و دشمن تمدنی، به چارچوبی برای تفسیر منازعات معاصر تبدیل شود.
این خطر بهویژه هنگامی اهمیت پیدا میکند که چنین روایتی در کنار ملیگرایی افراطی، زبان دینیِ جنگ و تفسیرهای آخرالزمانی از تحولات خاورمیانه قرار گیرد.
برای بررسی این مسئله باید دو پرسش را از هم جدا کرد:
نخست، جنگهای ایران و یونان در دوران هخامنشیان واقعاً چگونه شکل گرفتند و چه چیزی از آنها میتوان آموخت؟
دوم، بازخوانی گزینشی آن جنگها در سیاست امروز چه کارکردی میتواند داشته باشد و چگونه ممکن است به تقویت فضای خصومت با ایرانیان کمک کند؟
پاسخ به این دو پرسش مستلزم بررسی اسناد تاریخی، متن سخنرانی روبیو و منابع معتبر دربارهٔ جریانهای مذهبی و سیاسی معاصر است.
یکم: جنگهای ایران و یونان؛ آنچه منابع تاریخی واقعاً میگویند
برای بررسی تاریخی باید از ماجرای شورش ایونی و آتشسوزی سارد آغاز کنیم؛ واقعهای که در شکلگیری دشمنی داریوش با آتنیان نقش داشت.
در سال ۴۹۹ پیش از میلاد، شورشی علیه سلطهٔ هخامنشیان در شهرهای یونانینشین ایونیه، در ساحل غربی آسیای صغیر، آغاز شد. این شهرها در قلمرو شاهنشاهی هخامنشی قرار داشتند. آریستاگوراس، حاکم پیشین میلتوس، در آغاز شورش نقش مهمی داشت و برای جلب حمایت از آتن و اسپارت کمک خواست.
آتن و اِرِتریا به شورشیان کمک نظامی کردند. بر اساس روایت هرودوت، نیروهای ایونی و آتنی در حدود سال ۴۹۸ پیش از میلاد به سارد، یکی از شهرهای مهم منطقه، حمله کردند. نیروهای مهاجم شهر را تصرف کردند، اما دژ آن در اختیار آرتافرن، فرماندار منطقه، باقی ماند. در جریان عملیات، آتشی در یکی از خانهها شعلهور شد و به بخشهای دیگر شهر سرایت کرد. معبد کیببه، الههٔ محلی، نیز در آتش سوخت. سپس نیروهای ایرانی مهاجمان را در نزدیکی اِفِسوس شکست دادند.
این وقایع در کتاب پنجم، بندهای ۹۹ تا ۱۰۲، از تاریخ هرودوت شرح داده شدهاند.[۲]
هرودوت در بند ۱۰۵ همان کتاب مینویسد که وقتی خبر تصرف و سوختن سارد به داریوش رسید، او دربارهٔ آتنیان پرسوجو کرد و پس از شنیدن نام آنان، تیری به آسمان انداخت و از زئوس خواست امکان انتقام از آنها را به او بدهد. طبق همین روایت، داریوش به خدمتگزار خود دستور داد هنگام صرف غذا سه بار به او یادآوری کند: «سرورم، آتنیان را به یاد داشته باش.»[۳]
این گزارش، شاهد روشنی است بر اینکه در روایت هرودوت، آتشسوزی سارد یکی از انگیزههای خشم داریوش و تمایل او به تنبیه آتنیان بود.
اما این رویداد تنها بخش نخست ماجراست.
در سال ۴۹۰ پیش از میلاد، سپاه داریوش به فرماندهی داتیس و آرتافرن به یونان لشکر کشید. ارتریا تصرف شد و سپاه ایران در نبرد ماراتن از آتنیان شکست خورد. داریوش پیش از آنکه بتواند لشکرکشی دیگری را به انجام برساند، در سال ۴۸۶ پیش از میلاد درگذشت.
خشایارشا، جانشین داریوش، در سال ۴۸۰ پیش از میلاد لشکرکشی بزرگی را علیه یونان آغاز کرد. هرودوت در کتاب هفتم، بهویژه بندهای ۵ تا ۹، انگیزههای این لشکرکشی را از زبان شخصیتهای دربار و خود خشایارشا شرح میدهد.[۴]
در این روایت، انتقام از آتنیان بهخاطر مشارکت در آتشسوزی سارد و جنگهای پیشین مطرح است. بااینحال، انگیزهٔ انتقام تنها عامل نبود. هرودوت در گفتار منسوب به خشایارشا، هدف گسترش قلمرو شاهنشاهی و به زیر فرمان آوردن سرزمینهای یونانی را نیز برجسته میکند.
بنابراین، لشکرکشی خشایارشا را باید در چارچوب سیاست گسترش امپراتوری، رقابت نظامی، انتقامجویی و تلاش برای تحمیل سلطهٔ سیاسی فهمید.
این تمایز مهم است: تاریخ جنگهای ایران و یونان نه داستانی ساده دربارهٔ دشمنی ازلی دو ملت است و نه روایتی که در آن یکی از طرفین هیچ مسئولیتی نداشته باشد. این جنگها در بستر رقابت دولتها و امپراتوریها شکل گرفتند؛ رقابتی که در آن شورش، مداخلهٔ نظامی، انتقام و گسترش قدرت نقش داشتند.
دوم: محدودیت منابع تاریخی و ضرورت نقد روایت یونانی
در بررسی جنگهای ایران و یونان باید به محدودیت مهمی توجه کرد: بخش عمدهٔ روایت پیوستهای که از این جنگها در اختیار داریم، از نویسندگان یونانی به دست رسیده است.
رودیگر اشمیت در مقالهٔ «روابط سیاسی یونان و ایران» در دانشنامهٔ ایرانیکا توضیح میدهد که شناخت ما از مناسبات سیاسی ایران و یونان تا حد زیادی به منابع یونانی وابسته است و اطلاعات مستقلی که انگیزههای تصمیمگیری سیاسی و نظامی هخامنشیان را از درون دربار ایران توضیح دهد، محدود است.[۵]
این به معنای بیاعتبار بودن هرودوت نیست. روایت او برای شناخت جنگها، تصمیمها و فضای سیاسی آن دوره ضروری است. اما باید میان گزارش یک نویسندهٔ باستانی، تفسیر او از انگیزههای شخصیتها و واقعیتهایی که میتوان با شواهد دیگر تأیید کرد، تفاوت گذاشت.
به همین دلیل، نقل سخنان منسوب به داریوش و خشایارشا باید با این توضیح همراه باشد که این سخنان را هرودوت گزارش کرده است؛ ما متن مستقلی از صورتجلسهٔ دربار هخامنشی در اختیار نداریم که نشان دهد این گفتارها دقیقاً با همین کلمات بیان شدهاند.
همین پژوهش ایرانیکا تأکید میکند که پس از لشکرکشی خشایارشا، مناسبات ایران و دولتشهرهای یونانی به جنگ دائمی میان دو ملت محدود نماند. ایران در دورههای بعد در رقابتهای داخلی یونانیان و بهویژه در جنگ پلوپونزی میان آتن و اسپارت نقش پیدا کرد. دولتشهرهای یونانی در مقاطع مختلف برای کسب حمایت ایران با دربار هخامنشی وارد مذاکره شدند.[۵]
این واقعیت تاریخی با تصور دشمنی ثابت و تغییرناپذیر میان ایران و یونان سازگار نیست.
از سوی دیگر، پژوهش مارگارت میلر دربارهٔ روابط فرهنگی یونان و ایران در دانشنامهٔ ایرانیکا نشان میدهد که تمرکز منابع ادبی بر جنگ و دشمنی نباید ما را از شواهد تبادل و تأثیر فرهنگی میان دو جامعه غافل کند. آثار باستانشناختی از پذیرش برخی عناصر فرهنگ مادی ایرانی در بخشهایی از جهان یونانی، از جمله در آناتولی و مناطق پیرامونی، حکایت دارند.[۶]
بنابراین، حتی اگر جنگهای ایران و یونان را نقطهٔ مهمی در تاریخ نظامی جهان باستان بدانیم، نمیتوان آنها را به داستانی ساده دربارهٔ دشمنی دائمی دو فرهنگ تبدیل کرد.
سوم: از تاریخ باستان تا روایت سیاسی امروز
در سخنرانی آتن، روبیو میراث یونان باستان را یکی از سرچشمههای هویت سیاسی و فرهنگی غرب معرفی میکند. او از دموکراسی آتنی، فلسفهٔ یونانی، جمهوری روم، سنت مسیحی اروپا و نقش این میراث در شکلگیری ایالات متحده سخن میگوید. در بخش دیگری از سخنرانی، او بر ضرورت بازسازی قدرت ملی، تقویت توان دفاعی و آمادگی برای استفاده از زور در صورت شکست دیپلماسی تأکید میکند.[۱]
این سخنان بهخودیخود اثبات نمیکنند که روبیو قصد دارد از تاریخ باستان برای توجیه حمله به ایران استفاده کند. در متن سخنرانی باید میان آنچه واقعاً گفته شده و نتیجهای که منتقد از آن میگیرد، تمایز گذاشت.
گزارشهای همزمان رویترز و آسوشیتدپرس نیز سخنرانی را عمدتاً در چارچوب دفاع از ارزشهای تمدن غرب، احیای قدرت ملی و پیوند با سیاست «اول آمریکا» توصیف کردهاند. رویترز از تأکید روبیو بر فردگرایی و جاهطلبی در یونان باستان و ضرورت بازسازی قدرت ملی نقل میکند.[۹] در گزارش آسوشیتدپرس نیز سخنرانی بهعنوان دعوت به بازگشت به ارزشهای تمدنی غرب و تقویت منافع ملی آمریکا توصیف شده است.[۱۰] در گزارشها و متن سخنرانیِ مورد استناد، ایران موضوع صریح و محوری سخنرانی نیست؛ بنابراین، پیوند دادن این سخنان با خطر دشمنسازی علیه ایرانیان باید بهعنوان تحلیل زمینهٔ سیاسی و نه نقل قصد اعلامشدهٔ روبیو بیان شود.
بااینحال، میتوان کارکرد سیاسی چنین روایتی را بررسی کرد.
وقتی تاریخ یک تمدن عمدتاً از طریق قهرمانان جنگی، نبردهای سرنوشتساز و پیروزی بر دشمنان روایت شود، ممکن است گذشته به الگویی برای تفسیر منازعات امروز تبدیل شود. اگر این روایت با معرفی یک دولت معاصر بهعنوان دشمن تمدنی همراه شود، خطر آن وجود دارد که اختلاف سیاسی به تقابل میان دو هویت تاریخی تبدیل شود.
در چنین چارچوبی، ایران دیگر فقط دولتی با سیاستهای مشخص و قابل نقد نیست؛ ممکن است در ذهن بخشی از مخاطبان به نماد تهدیدی دیرینه علیه تمدن غرب تبدیل شود.
این نتیجه از سخنرانی روبیو بهتنهایی قابل اثبات نیست، اما سازوکاری است که در تحلیل سیاسیِ استفاده از تاریخ باید جدی گرفته شود.
نقد سیاستهای جمهوری اسلامی کاملاً مشروع است. برنامهٔ هستهای، سیاست منطقهای، رفتار حکومت با شهروندان و تصمیمهای امنیتی ایران باید بر پایهٔ شواهد و معیارهای حقوقی و سیاسی بررسی شوند. اما هیچیک از این موضوعات، بهخودیخود، ادعای دشمنی تاریخی و ذاتی ایرانیان با غرب را اثبات نمیکند.
یک حکومت را نباید با تمام مردم و تاریخ یک کشور یکی دانست؛ همانگونه که سیاستهای دولتهای غربی نیز نمایندهٔ تمام شهروندان و فرهنگهای غربی نیستند.
چهارم: ملیگرایی تمدنی و ساختن تصویر دشمن
روایت تمدنی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که گذشته به دو اردوگاه اخلاقی تقسیم شود: یک طرف نمایندهٔ آزادی، قهرمانی و تمدن معرفی شود و طرف دیگر نماد استبداد، خشونت یا تهدید دائمی باشد.
چنین تقسیمبندیای ممکن است پیچیدگی تاریخی را کاهش دهد و به مخاطب این احساس را بدهد که منازعهٔ امروز ادامهٔ نبردی قدیمی است که پایان آن فقط با پیروزی کامل یک طرف امکانپذیر خواهد بود.
اما تاریخ باستان چنین نتیجهای را الزام نمیکند.
یونان باستان مجموعهای از دولتشهرهای مستقل و گاه رقیب بود. آتن و اسپارت بارها با یکدیگر جنگیدند و در مقاطع مختلف نیز در برابر قدرتهای بیرونی متحد شدند. ایران هخامنشی نیز امپراتوری بزرگی بود که سیاستهای آن را نمیتوان به یک هویت ملی به معنای امروزی تقلیل داد.
ازاینرو، استفاده از جنگهای ایران و یونان برای ساختن دو هویت ثابت به نام «غرب» و «ایران» مستلزم نادیده گرفتن بخش بزرگی از واقعیت تاریخی است.
خطر سیاسی چنین روایتی آن است که اگر یک ملت بهصورت تاریخی و فرهنگی تهدیدآمیز معرفی شود، تمایز میان حکومت، جامعه، مخالفان حکومت و شهروندان عادی آن کشور دشوارتر میشود. در چنین فضایی، حتی اقدامات نظامی علیه یک حکومت ممکن است در افکار عمومی بهعنوان دفاع از یک تمدن در برابر تمدنی دیگر تصویر شود.
این یک احتمال تحلیلی است، نه اثبات قصد پنهان یک سیاستمدار. برای ارزیابی آن باید به متن سخنرانیها، سیاستهای عملی، اسناد تصمیمگیری و پیامدهای واقعی این روایتها توجه کرد.
پنجم: جریانهای آخرالزمانی در راست مذهبی آمریکا
موضوع دوم، ارتباط احتمالی میان روایت تمدنی و برخی جریانهای آخرالزمانی در راست مذهبی آمریکا است.
در بخشی از جریانهای انجیلی و صهیونیسم مسیحی، تحولات خاورمیانه در چارچوب پیشگوییهای کتاب مقدس تفسیر میشود. در این برداشتها، بازگشت یهودیان به سرزمین اسرائیل، وضعیت اورشلیم و جنگهای منطقهای ممکن است با رویدادهای آخرالزمانی و بازگشت مسیح پیوند داده شوند.
البته این جریانها یکدست نیستند. همهٔ انجیلیها چنین تفسیری ندارند و حمایت از اسرائیل نیز لزوماً به معنای پذیرش یک نظریهٔ واحد دربارهٔ آخرالزمان نیست.
گزارش آسوشیتدپرس در ۲۰ مارس ۲۰۲۶ دربارهٔ پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به استفادهٔ او از زبان مذهبی در محیط وزارت دفاع و پیامدهای احتمالی آن برای بیطرفی نهادی ارتش آمریکا پرداخت. این گزارش به نگرانیهایی اشاره کرد که از پیوند دادن زبان دینی و نظامی ناشی میشوند.[۷]
همچنین مقالهای از شالوم گلدمن، استاد بازنشستهٔ مطالعات دین در دانشگاه میدلبری، که در مارس ۲۰۲۶ در قالب محتوای نشریهٔ The Conversation منتشر شد، توضیح میدهد که چگونه برخی مسیحیان محافظهکار آمریکایی جنگ با ایران را با پیشگوییهای کتاب مقدس تفسیر کردهاند. در این مقاله به سخنان جان هیگی، بنیانگذار سازمان Christians United for Israel، اشاره شده است که جنگ را در چارچوب یک طرح الهی و پیشگوییشده تفسیر کرده بود.[۸]
این شواهد برای نشان دادن وجود چنین گفتمانی اهمیت دارند. اما باید از آنها نتیجهای متناسب با دامنهٔ واقعیشان گرفت: وجود و فعالیت برخی جریانهای آخرالزمانی مستند است؛ اینکه این باورها بهتنهایی علت اصلی تصمیم دولت آمریکا برای جنگ بودهاند، به شواهد بیشتری نیاز دارد.
برای اثبات نقش مستقیم این باورها در تصمیمگیری نظامی، باید اسناد داخلی، اظهارات تصمیمگیرندگان و شواهد مربوط به روند واقعی تصمیمسازی بررسی شوند.
ششم: «اسرائیل بزرگ»، صهیونیسم مسیحی و مسئلهٔ ایران
اصطلاح «اسرائیل بزرگ» در جریانهای مختلف ملیگرای یهودی و راستگرای اسرائیل به کار رفته است، اما معنای آن در همهٔ این جریانها یکسان نیست. برخی از کاربردهای آن به ادعاهای سرزمینی دربارهٔ کرانهٔ باختری و مناطق اشغالی مربوط میشود؛ برخی دیگر برداشتهای مذهبی و گستردهتری از سرزمین موعود را مطرح میکنند.
صهیونیسم مسیحی آمریکا نیز مجموعهای متنوع است. حمایت از امنیت اسرائیل، حمایت از سیاستهای دولت اسرائیل، پذیرش ادعاهای سرزمینی حداکثری و تفسیر آخرالزمانی جنگ با ایران، چهار موضوع مرتبط اما متفاوتاند.
بنابراین، نمیتوان صرفاً از وجود صهیونیسم مسیحی نتیجه گرفت که تمام پیروان آن خواهان تحقق «اسرائیل بزرگ» یا جنگ با ایران هستند.
بااینحال، هنگامی که بخشی از جریانهای مذهبی، تحولات منطقه را در چارچوب نبرد نهایی خیر و شر تفسیر میکنند، خطر مشخصی پدید میآید: تصمیم سیاسی و نظامی ممکن است بهجای آنکه بر اساس منافع قابل سنجش، حقوق بینالملل و پیامدهای انسانی ارزیابی شود، بهعنوان بخشی از مأموریتی مقدس معرفی شود.
در چنین شرایطی، سازش سیاسی ممکن است در نگاه برخی از حامیان این تفسیرها نشانهٔ ضعف یا حتی مخالفت با ارادهٔ الهی تلقی شود.
اما برای نسبت دادن چنین دیدگاهی به روبیو یا هر مقام مشخص دیگری، باید سخنان و اسناد مستقیم همان فرد بررسی شود. سخنرانی او در آتن بهتنهایی اثبات نمیکند که وی در پی تحقق پروژهٔ «اسرائیل بزرگ» یا جنگ با ایرانیان بهعنوان «پارسیان» است.
نقد مستند زمانی قدرت بیشتری دارد که از تعمیمهای اثباتنشده پرهیز کند و بهجای آن، سازوکارهای واقعی پیوند میان ایدئولوژی، بسیج سیاسی و تصمیم نظامی را نشان دهد.
هفتم: از دشمنسازی تاریخی تا عادیسازی جنگ
نقطهٔ اتصال بحث تاریخی و بحث مذهبی در این پرسش قرار دارد: چه زمانی یک منازعهٔ سیاسی به نبردی تمدنی یا مقدس تبدیل میشود؟
در سطح نخست، تاریخ بهصورت گزینشی بازگو میشود و برخی نبردها به نماد هویت یک تمدن تبدیل میشوند.
در سطح دوم، یک دولت معاصر بهعنوان وارث یا نمایندهٔ دشمن تاریخی معرفی میشود و اختلاف سیاسی امروز در امتداد تقابلی چندصدساله یا چندهزارساله قرار میگیرد.
در سطح سوم، زبان ملیگرایانه یا مذهبی میتواند این تقابل را به وظیفهای اخلاقی یا مأموریتی تاریخی تبدیل کند.
این فرایند بهطور خودکار به جنگ منتهی نمیشود. اما میتواند بر چگونگی درک افکار عمومی از دشمن، میزان پذیرش هزینههای جنگ و امکان دستیابی به راهحلهای دیپلماتیک تأثیر بگذارد.
پژوهش دربارهٔ چنین سازوکاری نباید به ادعای وجود یک توطئهٔ واحد و هماهنگ محدود شود. گاهی جریانهای سیاسی، مذهبی و رسانهای با انگیزههای متفاوت، روایتهایی تولید میکنند که در عمل یکدیگر را تقویت میکنند؛ حتی اگر هیچ مرکز واحدی آنها را طراحی نکرده باشد.
ازاینرو، پرسش مهم این نیست که آیا هر سیاستمداری که از میراث یونان باستان سخن میگوید قصد جنگ دارد یا نه. پرسش دقیقتر این است که آیا روایت مورد استفادهٔ او، پیچیدگی تاریخ را حفظ میکند یا آن را به چارچوبی برای تعریف دشمن امروز تبدیل میسازد؛ و آیا سیاست عملی او به کاهش خطر جنگ کمک میکند یا بر شدت تقابل میافزاید.
تاریخ باید مانع تکرار جنگ شود، نه توجیه آن
در پایان آنچه مهم است که به آن توجه گردد این است که جنگهای ایران و یونان بخشی مهم از تاریخ جهان باستاناند. در این جنگها، شورش، مداخلهٔ نظامی، انتقام، گسترش امپراتوری و رقابت برای قدرت نقش داشتند. منابع تاریخی به ما اجازه میدهند این وقایع را بررسی کنیم، اما به ما اجازه نمیدهند از رفتار داریوش یا خشایارشا حکمی دربارهٔ ماهیت همیشگی ایرانیان صادر کنیم.
همین اصل دربارهٔ یونان باستان و غرب امروز نیز صادق است. دولتشهرهای یونانی را نمیتوان با تمام غرب معاصر یکی دانست؛ همانطور که شاهنشاهی هخامنشی، ایران معاصر و جمهوری اسلامی سه مفهوم یکسان نیستند.
سخنرانی روبیو در آتن را میتوان از منظر استفادهٔ سیاسی از میراث تمدنی و پیوند آن با قدرت ملی و نظامی نقد کرد. اما ادعای اینکه هدف او مشخصاً تحریک افکار عمومی برای حمله به ایران است، نیازمند شواهد مستقیم بیشتری است.
در کنار آن، وجود برخی جریانهای مذهبی آخرالزمانی که جنگ با ایران را در چارچوب پیشگوییهای کتاب مقدس تفسیر میکنند، مستند است و میتواند موضوع نقد جدی باشد. بااینحال، باید میان وجود چنین جریانهایی و اثبات تأثیر مستقیم آنها بر تصمیم نهایی دولت آمریکا به جنگ تفاوت گذاشت.
مسئله این نیست که تاریخ ایران را از نقد مصون کنیم یا سیاستهای جمهوری اسلامی را نادیده بگیریم. مسئله این است که نقد یک حکومت را به محکومیت یک ملت و تاریخ آن تبدیل نکنیم.
همانطور که سیاستهای دولت اسرائیل را نباید با همهٔ یهودیان یکی دانست، سیاستهای جمهوری اسلامی نیز معادل هویت، اراده و آیندهٔ همهٔ ایرانیان نیست.
اگر هدف، امنیت و صلح است، باید دربارهٔ تهدیدهای مشخص، شواهد قابل بررسی، حقوق بینالملل و راهحلهای سیاسی سخن گفت؛ نه اینکه با انتخاب گزینشی از تاریخ باستان، دشمنی امروز را به تقدیری چند هزارساله تبدیل کرد.
تاریخ باید به ما کمک کند سازوکار جنگ و دشمنی را بشناسیم، نه اینکه برای جنگهای آینده دشمنان موروثی بسازیم.
————————————————————————
منابع و اسناد مورد استفاده
۱. متن سخنرانی مارکو روبیو در آتن، ۷ اکتبر ۲۰۲۶
متن و گزارش سخنرانی دربارهٔ میراث یونان باستان، تمدن غرب، قدرت ملی و سیاست دفاعی آمریکا:
متن سخنرانی روبیو در آتن ـ RealClearPolitics — https://www.realclearpolitics.com/video/2026/10/07/rubio_urges_defense_of_western_civilization_at_acropolis_we_choose_the_unapologetic_pursuit_of_national_power.html
۲. هرودوت، تاریخ، کتاب پنجم، بندهای ۹۹ تا ۱۰۲
شرح لشکرکشی آتنیان و ایونیان به سارد، آتشسوزی شهر و شکست مهاجمان در نزدیکی اِفِسوس:
متن کتاب پنجم هرودوت ـ دانشگاه تافتس، پروژهٔ پرسیوس — https://www.perseus.tufts.edu/hopper/text?doc=Perseus%3Atext%3A1999.01.0126%3Abook%3D5&utm_source=chatgpt.com
۳. هرودوت، تاریخ، کتاب پنجم، بند ۱۰۵
روایت خشم داریوش پس از شنیدن خبر آتشسوزی سارد و دستور او برای یادآوری آتنیان:
متن بند ۱۰۵ کتاب پنجم هرودوت — https://www.perseus.tufts.edu/hopper/text?doc=Hdt.+5.105&fromdoc=Perseus%3Atext%3A1999.01.0126&utm_source=chatgpt.com
۴. هرودوت، تاریخ، کتاب هفتم، بهویژه بندهای ۵ تا ۹
شرح انگیزههای لشکرکشی خشایارشا به یونان در روایت هرودوت؛ از انتقام از آتنیان تا هدف گسترش قلمرو هخامنشی:
متن کتاب هفتم هرودوت — https://www.perseus.tufts.edu/hopper/text?doc=Perseus%3Atext%3A1999.01.0126%3Abook%3D7&utm_source=chatgpt.com
۵. رودیگر اشمیت، «Greece i. Greco-Persian Political Relations»، دانشنامهٔ ایرانیکا
پژوهشی دربارهٔ روابط سیاسی ایران و یونان، شورش ایونی، جنگهای داریوش و خشایارشا و نقش ایران در منازعات داخلی یونانیان:
روابط سیاسی ایران و یونان ـ دانشنامهٔ ایرانیکا — https://www.iranicaonline.org/articles/greece-i/
۶. مارگارت سی. میلر، «Greece ii. Greco-Persian Cultural Relations»، دانشنامهٔ ایرانیکا
پژوهشی دربارهٔ روابط فرهنگی ایران و یونان و شواهد باستانشناختی تأثیرات متقابل دو جامعه:
روابط فرهنگی ایران و یونان ـ دانشنامهٔ ایرانیکا — https://www.iranicaonline.org/articles/greece-ii/
۷. آسوشیتدپرس، ۲۰ مارس ۲۰۲۶
گزارش دربارهٔ زبان مذهبی پیت هگست و نگرانیها پیرامون پیوند میان گفتمان دینی و ساختار نظامی آمریکا:
گزارش آسوشیتدپرس دربارهٔ پیت هگست و زبان مذهبی در وزارت دفاع آمریکا — https://apnews.com/article/f246bca60f2927336b5d06b2c9daee80
۸. شالوم گلدمن، مارس ۲۰۲۶، The Conversation
تحلیل دربارهٔ تفسیر آخرالزمانی جنگ با ایران از سوی برخی مسیحیان محافظهکار آمریکا و پیوند این تفسیرها با پیشگوییهای کتاب مقدس:
تحلیل دربارهٔ تفسیر آخرالزمانی جنگ با ایران — https://www.greenwichtime.com/news/article/as-iran-war-expands-some-conservative-christians-22072508.php
۹. رویترز، ۷ اکتبر ۲۰۲۶
گزارش و متن گزیدهای از سخنرانی روبیو در آتن؛ شامل تأکید او بر میراث یونان باستان، هویت غربی و قدرت ملی:
گزارش رویترز از سخنرانی روبیو در آتن — https://www.reutersconnect.com/item/rubio-in-athens-ties-ancient-values-to-america-first/dGFnOnJldXRlcnMuY29tLDIwMjY6bmV3c21sX1ZBODI0NDA3MTAyMDI2UlAx
۱۰. آسوشیتدپرس، اکتبر ۲۰۲۶
گزارش دربارهٔ سخنرانی روبیو در آتن و تأکید او بر ارزشهای تمدنی غرب و منافع ملی آمریکا:
گزارش آسوشیتدپرس دربارهٔ سخنرانی روبیو در آتن — https://apnews.com/article/25c026d0330187a7cc8932665d63c7e4



0 Comments