نیروی سرنگونی: هسته‌های «نیروی…

نیروی سرنگونی: هسته‌های «نیروی…

نیروی سرنگونی:

هسته‌های «نیروی مستقل میدانی انقلاب (نما)»

جهت مبارزه و گذار از رژیم تبهکار حاکم بر کشور و رسیدن به بسترهای یک نظام دموکراتیک ملی

پیشگفتار:

ضرورت سازماندهی و اتکاء به نیروی مردمی

با توجه به طرح «گذار از جمهوری اسلامی به بستر یک نظام دموکراتیک ملی»، بدیهی است که در این مسیر سرنوشت‌ساز، تکیه اصلی ما بر نیروهای مردمی و توانایی‌های ملت بزرگ ایران خواهد بود. از این رو، برای ساماندهی و هدایت این توان بالقوه، نیازمند سازماندهی دقیق و هدفمند تمامی نیروهای مردمی و پیوند دادن جنبش‌های دموکراسی‌خواه و آزادی‌خواه هستیم. در این راستا، با توجه به پتانسیل عظیم موجود در جامعه و رواج و شکوفایی تکنولوژی‌های ارتباطات در بین مردم، به‌ویژه در نسل جوان، می‌باید روش‌هایی برای مبارزه انتخاب شود که بتوانند از این امکانات نوین ارتباطی، به صورت کامل استفاده نمایند.

در خصوص گذار و نحوه مبارزه با رژیم تبهکار، روش‌های متعددی تا کنون پیشنهاد شده است؛ در این زمینه می‌توان از تحقیقات و رسالهٔ جامع جین شارپ در مورد مبارزهٔ خشونت‌پرهیز نام برد. با این حال، این یادداشت بیشتر بر اساس تجربیات میدانی تنظیم شده است. تجربیاتی که خود در سال‌های ۶۰ تا ۷۰ در قالب پخش اعلامیه، دیوارنویسی و تشکیل گروه‌های کوچک برای مبارزه با استبداد به دست آوردم و بعدها به صورت یک طرح پیشنهادی در اختیار قریب به بیست تن از فعالین داخل و خارج از کشور قرار داده بودم.

نحوه بررسی اولیه و فعالیت میدانی به‌گونه‌ای تنظیم شده بود که حفاظت و امنیت فعالین کاملا در نظر گرفته شود. بر اساس طبیعت خود طرح، فعالین از تمامی گرایش‌های دموکرات و آزادی‌خواه انتخاب شده بودند و وجه مشترک اصلی آن‌ها دموکراسی‌خواهی و آزادمنشی بود.

هدف‌ها و روش اجرای پروژه به‌طور کامل برای آنها توضیح داده شد. فعالین در سه گروه جداگانه که از طریق من به هم متصل بودند، در جریان تصمیمات یکدیگر قرار می‌گرفتند. اگرچه این شیوه بسیار وقت‌گیر بود، اما راهکار بهتری برای حفظ امنیت و جلوگیری از نفوذ پیدا نشده بود.

اصول بنیانی و منشور هسته‌های «نما»

اصول مبارزاتی، مبنای اصلی جنبش نما را تشکیل می‌دهند و تمامی اعضا و هسته‌ها می‌باید به این چارچوب باورمند بوده و در جهت تحقق آنها گام بردارند:

ساختار و مدیریت هسته‌ها: نما می‌باید مستقل و از نظر ساختاری به‌صورت افقی اداره شوند تا امنیت و سرعت عمل آن‌ها تضمین شود.

عدم محدودیت گرایش سیاسی: اعضای هسته‌ها می‌توانند با هر گرایش سیاسی آزادی‌خواه و دموکرات همراه باشند؛ جمهوری‌خواه، مشروطه‌خواه، لیبرال، سوسیال دموکرات، تمرکزگرا، غیرمتمرکز یا فدرالیست، تا زمانی که به اصول زیر پایبند باشند.

اصول اخلاقی و ملی ثابت: تمامی اعضا می‌باید به اصول زیر باورمند و در جهت آن‌ها گام بردارند:

الف) نفی کامل جمهوری اسلامی

ب) جدایی دین و ایدئولوژی از نهادهای حکومتی

ج) یکپارچگی سرزمینی و آبی کشور، وحدت ملی و استقلال سیاسی کشور

د) پایبندی و برقراری ده شاخص دموکراسی بر اساس کنوانسیون‌ سال ۲۰۰۰ سازمان ملل متحد.

1- تمرکز بر اهداف اجتماعی و سیاسی: فعالیت‌های هسته‌ها می‌باید در جهت رسیدن به آزادی، رفع تبعیضات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه و مبارزه برای برقراری عدالت و رفاه اجتماعی، متمرکز باشد.

2- نام‌گذاری و هویت ساختاری (نما)

برای تأکید بر ماهیت عملیاتی، میدانی و اقدام قاطع و برای هم‌جهت شدن با روحیهٔ سرنگون‌طلبی آگاهانه و مسئولانه، نام «نیروی مستقل میدانی انقلاب (نما)» انتخاب شد تا بر دو هدف اصلی که ملت ایران نیازمند سازماندهی و ساماندهی برای آن است، تأکید شود:

الف) آگاهی به درک و چگونگی رسیدن به دموکراسی و برقراری نظام دموکراتیک در کشور.

ب) تاکتیک‌ها و روش‌های مبارزه «جمعی» با نیروهای تبهکار و سرکوبگر برای نابودی جمهوری اسلامی.

طرح پیشنهادی تشکیل هسته‌های مستقل و مخفی نما

1- آشنایی و ضرورت وجودی نما

نما، یک جنبشِ مطالبه‌گر و مبارز میدانی است که نه بر اساس گردهمایی سازمان‌ها، بلکه بر اساس اتحاد و سازماندهی عملگرایانه شهروندان بنا شده است. نما یک ایده جدید، در راستای اتحاد همهٔ شهروندان خواهان کسب حقوق سیاسی، مدنی، انسانی، اجتماعی و اقتصادی است که هدف غایی آن، گذار قاطع از نظام تبهکار حاکم بر کشور و رسیدن به بسترهای یک نظام دموکراتیک است.

نما این امکان را فراهم می‌آورد که هر یک از ما، به عنوان شهروندان آگاه، مطالبه‌گر و مبارز بتوانیم در کنار فعالیت‌های فکری و مبارزاتی اختصاصی خودمان (در گروه، سازمان و حزبی)، در هسته‌های نما نیز، حضوری اثر گذار و رهایی‌بخش داشته باشیم. حضور گسترده شهروندان مطالبه‌گر میهن‌مان برای رسیدن به ایرانی آباد و آزاد، زمانی تحقق می‌یابد که مردم توان سامان و سازماندهی خود در هسته‌های مستقل و مخفی را پیدا کنند.

2- نیاز به اتحاد در عمل برای بسترسازی یک نظام دموکراتیک ملی

آری! نیاز به اتحاد در عمل، یک حس همیشگی فعالان دردمند جنبش سرنگون‌طلب مردم ایران بوده است و تلاش‌های بسیاری نیز در راستای تحقق این امر حیاتی انجام داده‌اند. با این حال، آنچه که در این میان سخت تعجب‌آور است، فقدان هرگونه ابتکار و نوآوری در چگونگی ایجاد این اتحاد بوده است. شاید دلیل آن این بوده که همواره این فعالان به همان راهی رفته‌اند که پیش از آنان بی‌ثمری‌اش بارها اثبات شده بود.

دلایل ناکامی جبهه، ائتلاف یا کنگره ملی در ایران:

تا کنون تشکیل یک جبهه، ائتلاف یا کنگره موفق ملی، امکان شکل‌گیری اتحاد گروه‌ها، سازمان‌ها، و احزاب گوناگون به شکل پایدار به دلایل زیر بسیار کم بوده است:

الف) بیماری‌های سازمانی داخلی: وجود توهم خودبزرگ‌بینی، خودمرکزبینی، خودکامگی، و سهم‌خواهی بیش از «حد» در میان برخی از فعالین و تشکل‌ها، مانع حصول به درک مشترک از منافع ملی شده است.

ب) خطر نفوذ گسترده و عمیق رژیم: مهم‌تر از همه، توان سرکوب و نفوذ عمیق و گسترده نیروهای امنیتی در نهادهای سیاسی و مدنی داخل و خارج از کشور بوده است، که امکان به‌وجود آمدن یک ساختار متمرکز و آسیب‌ناپذیر را از بین برده است.

بنابر همین دو مشکل اساسی، تنها راه نجات ممکن برای اتحاد مؤثر و امن شهروندان در شرایط کنونی، شکل‌گیری یک جنبش ملی است که در راستای اتحاد خود شهروندان سازماندهی شده باشد، نه اتحاد گروه‌ها، سازمان‌ها، و احزاب ایرانی.

3- ضرورت وجودی و رسالت نما (تمرکز بر سازماندهی)

حضور هر شهروند خودآگاه و مسئول، حداقل در یک نهاد فکری-فرهنگی-سیاسی، امری ضروری و حیاتی است تا هر فرد بتواند آرزوها و آرمان‌هایش را پی بگیرد. اما پیگیری این آرمان‌ها تنها با حضور در یک جنبش ملی حداکثری به کمال خود خواهد رسید. در چنین صورتی است که، ما قادریم، از به هدر رفتن تلاش‌های متفرق جلوگیری کنیم و آن تلاش‌ها را در راستای رهایی خویش و ملت از شر رژیم جنایتکار به کار گیریم.

رسالت نما:

1- سازماندهی عملیاتی نه خودآگاهی‌بخشی صرف

بسیاری از فعالان جنبش سرنگون‌طلب مردم ایران، راه نجات این ملت را در «خودآگاهی‌بخشی مردم و تغییر فرهنگ ملی» می‌دانند. و طبیعتاً، شاید این انتظار را داشته باشند که جنبش نما نیز استراتژی خودآگاهی‌بخشی را پیش گیرد. اما باید به صراحت اعلام کرد که:

استراتژی نما، به پروژه “خودآگاهی دادن به مردم” به عنوان استراتژی عملیاتی اصلی نگاه نمی‌کند، بلکه سازمان و ساماندهی مطالبه‌گران و دموکرات‌ها برای سرنگونی را اساس استراتژی خود قرار داده است.

رسالت خودآگاهی دادن به مردم، بخشی دیگر از رسالت نیروهای آگاه جامعه است که باید در گروه، سازمان، و حزبشان، به طور دائمی و در دراز مدت بدان همت بگمارند. رسالت نما، نیروهای فعال جنبش نما، کار فکری، فرهنگی، و خودآگاهی‌بخشی صرف نیست؛ بلکه سازماندهی شهروندان مطالبه‌گر برای مبارزه با رژیم تبهکار و رسیدن به دموکراسی پایدار است. این مهم را از طریق روش‌های نافرمانی مدنی و خشونت‌پرهیز، با قید تاکید بر دفاع از خود و دیگر شهروندان، پیش خواهند برد. نما، یک نیروی اجرایی و سازمان‌دهنده اقدام در میدان است.

ماهیت، رسالت و ساختار رهبری نما

1- ماهیت جنبش نما

ماهیت نما با جنبش‌های سنتی در فضای سیاسی ایران متفاوت است. این جنبش در چارچوب مفهومی «سرنگونی-براندازی-انقلاب» تعریف می‌شود:

جنبش نما، نه یک جنبش “اصلاح‌گر” (Reformist) فکری-فرهنگی-سیاسی است و نه جنبش “انقلاب‌گر” مخملی با ماهیت کودتایی یا از بالا به پایین است. نما، یک جنبشِ “مطالبه‌گری عملیاتی” و انقلابی است که به دنبال تحقق مطالبه‌های مورد توافق اکثریت مردم ایران در بستر مبارزات میدانی در جهت سرنگونی و بسترسازی یک نظام دموکراتیک است. در حقیقت نما یک ابزار سازماندهی و اجرایی در دست شهروندان است، که:

انعطاف‌پذیری تاکتیکی: جنبش نما، با توجه به توان میدانی هسته‌ها و شرایط متغیر کشور، تاکتیک‌های مبارزاتی لازم جهت رسیدن به هدف‌هایش را از میان روش‌های نافرمانی مدنی تا دیگر امکاناتی که بر اثر تغییر شرایط سرکوب بر مردم تحمیل می‌شود، انتخاب خواهد کرد.

احترام به استراتژی‌های فردی: از نظر جنبش نما، انتخاب هر یک از شیوه‌های مبارزهٔ مطرح‌شده در چارچوب «سرنگونی-براندازی-انقلاب» توسط هر یک از اعضای جنبش، در گروه، سازمان، و حزب شان، امری کاملاً شخصی است. نما هیچ دخالتی و توصیه‌ای دربارهٔ شیوهٔ مبارزهٔ شخصی و سازمانی اعضای جنبش نخواهد داشت.

تعهد مطالبه‌گری: هر عضو جنبش نما می‌تواند، بر اساس دیدگاه‌های ایدئولوژیک و استراتژیک خود، به دنبال «سرنگونی-براندازی-انقلاب» باشد، اما در رابطه با جنبش نما، تنها یک “مطالبه‌گر مبارز میدانی” است که با پندار، گفتار و کردار خویش، در تحقق مطالبات مشترک جنبش عمل خواهد کرد.

2- مسأله ایدئولوژی در نما

یکی از دلایل اصلی شکست طرح‌های اتحاد در گذشته، درگیری‌های ایدئولوژیک بوده است. برای جلوگیری از تکرار این اشتباهات و تضمین فراگیری جنبش، نما دارای ساختار زیر است:

فاقد هر نوع ایدئولوژی: جنبش نما، فاقد هر نوع ایدئولوژی سیاسی و فکری “خاص” است. این جنبش یک جنبش شهروند‌ محور مطالبه‌گری مبارز است که بر اساس منافع ملی، حقوق بشر و اصول دموکراتیک عمل می‌کند.

چارچوب منشور نما: فعالیت‌های هسته‌های نما در چارچوب منشور جنبش (که در بخش قبلی اشاره شد) استوار شده بر منافع و حقوق ملی و حقوق بشر، با پذیرشِ برابری حقوقی همهٔ انسان‌ها و نفی هر نوع تبعیض جنسیتی، نژادی، قومی، مذهبی و طبقاتی، انجام می‌شود.

اصل فراگیری: هر ایرانی، در هر نقطه‌ای از جهان، می‌تواند، با هر اندیشه و مرامی، یک “عضوِ سادهٔ هسته” نما باشد؛ تا زمانی که به منشور و آرمان‌های آن پایبند باشد. این فراگیری، عمق و گستردگی عملیاتی جنبش را تضمین می‌کند.

3- مسأله قدرت و جایگاه آلترناتیو (ضد انحصار قدرت)

جنبش نما به عنوان نماینده بخش سازمان‌ یافتهٔ جامعه مدنی و نیروی اجرایی مردم، قائل به تقسیم کار در مبارزه است:

نفی انحصار قدرت سیاسی: قصد جنبش نما، “کسب قدرت” و “تصرف قدرت” نیست، بلکه ایفای نقش یک جریان دموکراتیک در برابرِ “قدرت” حاکم است. این موضع‌گیری، هسته‌ها را از وسوسه سیاسی‌کاری و نفوذ قدرت‌های بیرونی مصون نگه می‌دارد.

عدم ارائه آلترناتیو سیاسی: جنبش نما، آلترناتیو سیاسی رژیم کنونی نیست. چرا که این مهم، مربوط به کنگره جمهوری‌خواهان دموکرات ملی یا کنگره ملی است که با آگاهی‌بخشی مردم نسبت به برنامه‌های سیاسی خود و کسب اعتماد عمومی، نظام و دولت آلترناتیو را به مردم معرفی می‌کند تا مردم با رأی خود به آن واقعیت بخشند.

تمرکز بر مطالبه‌گری و سازماندهی: با توجه به ماهیت “بی‌طرفی در جهت‌گیری سیاسی” و فقدان هرگونه انگیزه و هدفی برای کسب قدرت سیاسی، مشخص میکند که رسالت نما تدوین یک برنامهٔ حکومتی، اقتصادی یا تدوین طرح اولیه یک قانون اساسی و غیره نیست. تنها رسالت نما، مشخص کردن مطالبات اساسی مورد تأیید اکثریت مردم و تلاشی پیگیرانه برای تحقق آن مطالبات در میدان مبارزه و عمل است.

4- هدف نهایی و روش مطالبه‌گری و مبارز جنبش نما

هدف نما، «مطالبه‌گری و مبارز در میدان» است. این فرآیند به صورت پلکانی و با یک استراتژی جهش مطالبات پیش خواهد رفت:

شروع با مطالبات کوچک: آغاز از کوچکترین مطالبات مطرح در جامعه، مانند مطالبه پوشش اختیاری، دستگیری اختلاسگران، مقابله با فساد حکومتی و…  است.

ارتقای سطح مطالبه‌گری: ارتقای سطح مطالبه‌گری، به موازات رشد قدرت جنبش و پیوستن مردم به آن در طول زمان و سراسری شدن آن در سطح کشوری است، مانند مطالبه آزادی زندانیان سیاسی، لغو اعدام و.. .

هدف نهائی نما: هدف نهایی جنبش نما، زمینه‌سازی، سازمان و ساماندهی نیروهای مردمی و رساندن مردم به مطالبه حداکثری که سرنگونی، دستگیری سردمداران رژیم و تأسیس شورای رهبری یا دولت موقت و رسیدن به بسترهای یک نظام دموکراتیک ملی است.

روش مبارزه (نافرمانی مدنی و بهره‌گیری از امکانات فراهم‌آمده)

روش مبارزهٔ جنبش نما، “نافرمانی مدنی” با تأکید بر دفاع از خود و دیگر شهروندان است. تا زمانی که رژیم خشونت را از حد “معمول” فراتر نبرده باشد، روش مبارزهٔ جنبش نما، خشونت‌پرهیز خواهد بود.

روش‌های مبارزاتی نما: شعار و دیوارنویسی، اعتراض، میتینگ، اعتصاب، تظاهرات، توفان توییتری، شکایت در مجامع بین‌المللی، تا اعتصابات سراسری و فلج کردن رژیم حاکم، مبارز را پیش خواهد برد.

واکنش به خشونت نامتعارف: در صورت مواجه شدن جنبش با خشونت نامتعارف و غیرقابل قبول، جنبش به بررسی روش مبارزاتی جدید و موثر تری برای مقابلهٔ با خشونت نامتعارف، ابدا و تدوین خواهد کرد. این تصمیم با رعایت پروتکل‌های امنیتی و نیازهای مبارزاتی گرفته خواهد شد.

شکل مطالبه‌گری (استراتژی چند مطالبه داشتن): جنبش نما، در شکل مطالبه‌گری خویش، روش چند مطالبه داشتن را در پیش می‌گیرد:

الف) تک مطالبه در مقابل چند مطالبه: روش تک مطالبه داشتن (مانند ادامه مبارزه تا دستیابی به یک مطالبهٔ خاص) خطرناک و طولانی‌مدت است. اما روش چند مطالبه داشتن، مبارزه را در چند جبهه پیش می‌برد.

ب) مزایای روش چند مطالبه: این روش به دلیل درگیر کردن افراد بیشتری در جامعه و وارد کردن فشار همزمان و بیشتری بر رژیم، رژیم را در چند جبهه مشغول و درگیر می‌کند. نتیجهٔ این پریشانی و درگیری مسئولان رژیم در تصمیم‌گیری، افزایش فرسایش نیروهای سرکوبگر رژیم را در پیش خواهد داشت که آن را به فروپاشی نهایی نزدیک خواهد کرد.

ساختار رهبری و مدیریت نما (مدیریت جمعی و غیرهرمی)

1- جنبش نما، از مفهوم سنتی رهبری اجتناب می‌کند و یک ساختار رهبری توزیع‌ شده و دموکراتیک دارد که در آن:

رهبری مستقیم مردمی: جنبش نما، فاقد آن نوع از رهبری به معنای سنتی آن است. فاقد یک رهبر همه‌کاره کاریزماتیک و همچنین فاقد یک کمیتهٔ مرکزی قدرتمند چند نفره است که تعیین‌کنندهٔ همه چیز و همه‌کاره باشد و در نتیجه، فعالان و نیروهای مردمی هیچ‌کاره باشند!

رهبری به مثابه مدیریت: رهبری جنبش، همان مدیر، هماهنگ‌کننده و هدایت‌ کننده جنبش نما است. یک نوع مدیریت دموکراتیک و جمعی است که بر اساس خرد جمعی هسته‌های مستقل و شبکه‌های مرتبط عمل می‌کند و تحت تأثیر شورای رهبری یا دولت موقت کنگره جمهوری‌خواهان دموکرات ملی یا کنگره ملی عمل می‌کند. یک چنین رهبری:

کاهش خطر نفوذ: با این روش (ساختار شبکه‌ای).، خطر نفوذ نیروهای امنیتی به صورت چشمگیری پایین خواهد آمد.

کسب دانش «رهبری» عملیاتی: هسته‌ها با تمرین و استمرار در مبارزه با نیروهای سرکوبگر، به دانش “رهبری” و «جسارت در عملیات» برخوردار خواهند شد. همین دانش و جسارت آموخته شده به بلوغ عملیاتی و استقلال فکری آنان در میدان‌های مبارزه و انتقال آنها به نیروهای تازه نفس خواهد انجامید.

ساختار مدیریتی: تاکنون، در رأس جنبش نما، یک شورای انتخابی از سوی کنگره جمهوری‌خواهان یا ملی، با عنوان “شورای هماهنگی جنبش”، تشکیل خواهد شد تا کارهای اولیه سامان و سازماندهی هسته‌های مستقل مردمی را فراهم نمایند. تمامی تصمیم‌های شورای هماهنگی جنبش، از طریق شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های امن، به دور از فشارها و تهدیدهای امنیتی، به اعضای جنبش انتقال داده خواهد شد.

شوراهای مشورتی (هم‌سطح): دو شورای هم‌سطح و هم‌تراز، زیر نظر شورای هماهنگی جنبش، قرار دارد:

الف) شورای مردمی جنبش نما: که محل گفتگوی شهروندان مطالبه‌گر و مبارز است.

ب) شورای برجستگان جنبش نما: که محل گفتگوی برجستگان و نخبگان سیاسی مطالبه‌گر و مبارز است. این شورا متشکل از روشنگران، روشنفکران و شخصیت‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، و… “خوش‌نام” آزادی‌خواهان خواهند بود.

میباید تاکید کرد که شورای هماهنگی نما، در ادامهٔ راه مبارزه بوجود خواهد آمد و آن وقتی است که “جبهه، ائتلاف یا کنگره ملی” به شایستگی لازم رسیده و توان تشکیل شورای رهبری یا دولت موقت را پیدا کرده باشد.

اتصال به «جبهه، ائتلاف یا کنگره ملی»: در این مرحله، هسته‌های جنبش نما به صورت عملی و به دلیل توانایی رهبری به‌وجود آمده، به عنوان بازوان اجرایی شورای رهبری یا دولت موقت درخواهند آمد.

مرکز تصمیم‌گیری نهایی: مرکز تصمیم‌گیری استراتژیکی جنبش نما با شورای رهبری یا دولت موقت کنگره ملی است. اما رهبری میدانی جنبش را خود شهروندان عضو هسته‌های نما که اهداف، برنامه‌ها، و تصمیمات جنبش را به خوبی می‌دانند، نحوه عملیات و هدف‌های عملیات‌ها را تعیین خواهند کرد.

ساختار مدیریت و هماهنگی نما

1- شورای هماهنگی جنبش نما (مدیریت اجرایی)

شورای هماهنگی جنبش نما: رسالت این شورا، مدیریت اجرایی و هماهنگی مبارزات سراسری جنبش است و نه تصمیم‌گیری‌های ایدئولوژیک یا سیاسی، که در ساختارهای مدیریت سنتی سازمان‌های سیاسی به اجرا درمیآید. ساختار این شورا هماهنگی نما عبارتند از:

ترکیب اعضا آن: این شورا متشکل از 7 نفر از شورای برجستگان جنبش و 7 نفر هم از شورای مردمی جنبش است و ۳ عضور علی‌البدل از طرف هر دو شورا به شورای هماهنگی نما معرفی می‌شوند.

نحوه انتخاب: تمامی اعضا از طریق یک انتخابات مخفی و دموکراتیک از میان کاندیداهای منتخب دو شورا، انتخاب خواهند شد.

ماهیت شورا: شورای هماهنگی جنبش نما، کادر مرکزی یا نهادی متمرکز برای اعمال قدرت نیست. تنها، “مدیریت اجرایی نما” و هماهنگ‌کننده مبارزات میدانی است.

2- شورای مردمی جنبش نما (بستر گفتگوی شهروندان)

شورای مردمی جنبش نما، یک شورای مشورتی است که به عنوان محل گفتگوی شهروندان مطالبه‌گر و مبارز جنبش عمل می‌کند. این شورا، صدای خرد جمعی شهروندان را به فرآیند تصمیم‌گیری هدایت می‌کند.

بستر گفتگو: گفتگوی شهروندان مطالبه‌گر و مبارز، در فضای مجازی و در گروه‌های ارتباطی امن (مانند تلگرامی، زوم و دیگر سیستم‌های ارتباطی امن) انجام خواهد گرفت. در صورت ضرورت، امکان ایجاد چندین گروه ارتباطی هم‌ نام برای گنجایش بیشتر فعالین فراهم خواهد شد.

نمایندگان در شورای هماهنگی: ۱۰ عضو اصلی نمایندهٔ شورای مردمی در شورای هماهنگی جنبش، که ۳ تن از آنان عضو علی‌البدل خواهند بود، رأی مخفی، از میان افراد حاضر در شورای مردمی که برای حضور در شورای هماهنگی جنبش کاندیدا شده‌اند، انتخاب خواهند شد.

دوره عضویت: نمایندگان انتخابی شورای مردمی، به مدت شش ماه، در شورای هماهنگی حضور فعال خواهند داشت.

3- برجستگان جنبش نما (مشاوره استراتژیک)

شورای برجستگان جنبش نما، یک شورای مشورتی برای ارائهٔ راهبردهای کلان به جنبش است.

ترکیب اعضا: این شورا متشکل از روشنگران، روشنفکران، و شخصیت‌های “خوش‌نام” سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه است.

رسالت شورا برجستگان جنبش نما: رسالت اصلی این شورا، ارائهٔ پیشنهادهای استراتژیکی و تاکتیکی به جنبش نما است.  این پیشنهادها، توسط شورای هماهنگی و مدیران هسته‌های جنبش نما، مورد نقد و بررسی و سپس اجرا خواهند شد.

نمایندگان در شورای هماهنگی: ۱۰ عضو اصلی نمایندهٔ شورای برجستگان جنبش در شورای هماهنگیِ جنبش، که ۳ تن از آنان عضو علی‌البدل هستند، که با انتخاباتی مستقیم و با رأی مخفی، انتخاب خواهند شد.

دوره عضویت: نمایندگان انتخابی شورای برجستگان، به مدت شش ماه در شورای هماهنگی حضور فعال خواهند داشت.

سازوکار تصمیم‌گیری و انتقال اطلاعات

تمامی تصمیمات کلان هماهنگ‌کننده جنبش نما، در شورای هماهنگی جنبش نما گرفته خواهد شد، البته تا زمانی که شورا رهبری یا دولت موقت تشکیل نشده باشد.

اعضای این سورا، متشکل از ۱۴ عضو و ۶ عضو علی‌البدل که از شورای مردمی و شورای برجستگان، انتخاب شده‌اند. تصمیمات و برنامه‌های شورای هماهنگی جنبش نما، به اعضای هسته‌های میدانی توسط سیستم امن فرستاده خواهند شد.

نحوه ارتباط بین شوراها هماهنگی جنبش نما با هسته‌ها: نحوه ارتباط و انتقال اطلاعات و دستور و العمل‌ها در نمودار شماره ۵، نشان داده شده است.

مأموریت و چشم‌انداز نما

1- گذار از بن‌بست مجازی به عمل میدانی:

همان‌طور که می‌دانید، ملت، نهادهای سیاسی و مدنی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، تلاش‌های بسیاری کردند تا نظام تبهکار جمهوری اسلامی را به زباله‌دان تاریخ بسپارند. اما در این مبارزات، شرایط مهندسی‌ شده‌ای را به آن‌ها تحمیل کردند و بدین طریق تلاش‌های آنان را بی‌ثمر کردند. یکی از مهم‌ترین این روش‌ها، تمرکز صرف بر مبارزه در شبکه‌های اجتماعی است.

2- نقد عوارض مبارزات مجازی:

آنچه در شبکه‌های اجتماعی رواج یافته این است، که پتانسیل فعال بودن در افراد را بجای هدایت به میدان عمل، در یک بن‌بست خسته‌کننده “مبارزاتی” و حرکت بی‌پایانی بر روی دایرهٔ دنیای مجازی قرار داده‌اند. نتیجه این حرکت‌های مدار بسته عبارتند از:

اتلاف انرژی و زمان فعالین: خبرهای تکراری و بازتولید شده، تبادل نظرهای بی‌پایانی که دو طرف نه همدیگر را می‌شناسند و نه می‌توانند با همکار نزدیک داشته باشند.

تصور مبارزه کردن: “مبارزانی” که بر روی لایک‌ها و یا دسته‌گل‌های هدیه شده حساب باز می‌کنند، به توهم «مبارز بودن» دچار شده‌اند. آنان به جای مبارز در میدان عمل و ایجاد تغییرات بنیادی در کشور، مشغول “نبردهای” مجازی هستند و نتیجه آنها نیز در همان دنیای مجازی باقی خواهد ماند. در حالی که استبداد در دنیای واقعی در حال تاراج اموال ملت، نابودی محیط زیست، و تحقیر ملت در داخل و خارج از کشور است.

این بدین معنی نیست که فعالین دنیای مجازی قصد خدمت به جنبش آزادی‌خواه ایران را ندارند. برعکس، فعالین در توییتر، برای نمونه در رویدادهای ۸۸ ایران را نه فقط زیر پوشش گرفتند، بلکه جهان را شوک‌زده از آنچه بر ملت ایران می‌گذشت کردند. اما نتیجهٔ نهایی این مبارزات مجازی (به غیر از افشاگری‌ها)، تنها همان “دسته‌گل‌ها” و “لایک‌ها” بوده که بر روی صفحهٔ مانیتور مانده و نتوانسته‌اند استبداد را در جامعه حتی یک قدم به عقب برانند.

3- جنگ اطلاعاتی و تاکتیک‌های نفوذ رژیم

باید تأکید کرد که آگاهی‌رسانی‌های شبکه‌های اجتماعی، رژیم تبهکار را مجبور به تشکیل ستادهای مختلفی برای کنترل، اخلال و شناسایی مبارزان فعال در فضای مجازی کرد. از سوی دیگر رژیم با درک توانایی‌های همین شبکه‌های اجتماعی توان تخریبی، تولید و نشر پروپاگانداها و نفوذ و کنترل اپوزیسیون توسط سیستم‌های اطلاعاتی خود را نیز فراهم کرد.

4- چند مورد از تخریب‌ها و کنترل‌های سیستم‌های امنیتی رژیم عبارتند از:

الف) با فشار دکمه‌ای “صدا رسانی” و “سلسله اعصاب” ارتباطی مبارزان را در اینترنت قطع کرده یا مختل می‌کند.

ب) با سلول‌های گیرنده و اکانت‌های فیک، بحث‌های ساختگی “موافق” و “مخالف” بر سر موضوعات حاشیه‌ای ایجاد و گفتمان اپوزیسیون را کنترل می‌کند.

پ) با گسترش دام‌های اطلاعاتی برای شناسایی فعالین با اکانت‌های فیک و گفتگوهای ساختگی، موفق به شناسایی و دستگیری فعالین سیاسی شده‌ است.

ت) عوامل اطلاعاتی با بحث‌ها و استمرار فعالیت در گروه‌های مجازی، خود را در ذهن مبارزان جوان “چهرهٔ آشنا و قابل اعتماد” نمایان کرده‌اند تا در لحظه‌های حساس، از آنان استفاده ابزاری کرده و نظم گروهی یا امید به ادامه مبارزه را تبدیل به یأس کنند.

5- راهکار جنبش نما: تشکیل هسته‌های مستقل میدانی

برای خروج از این بن‌بست مبارزات مجازی، از یکسو، این پروژه می‌تواند فعالین شبکه‌های اجتماعی را در دنیای واقعی فعال کند و از سوی دیگر، شبکه‌های اجتماعی را به ابزار ارتباطی برای دنیای واقعی مبارزه به کار برد. از این رو، طرح تشکیل هسته‌های ۳ تا ۵ نفره، که رابطه خویشاوندی یا دوستی و آشنایی طولانی‌مدت باهم دارند، را تهیه و برای اجرا پیشنهاد می‌کند.

هسته‌های نما

ساختار امنیتی هسته: این هسته‌ها به‌صورت مستقل و با ساختار افقی، بدون فرمانده یا کادر رهبری متمرکز تشکیل و عمل خواهند کرد. این ساختار و عملکرد هسته‌ها جنبش نما را از خطر عوامل نفوذی و نشت خبر تا حد بسیار زیادی دور نگه خواهد داشت. ردیابی آن‌ها توسط سلول‌های گیرنده و خبرچین‌های نظام و در نهایت شناسایی کردن آن‌ها توسط سیستم‌ها و دستگاه‌های اطلاعاتی، بسیار سخت خواهد شد.

ماموریت هسته: این هسته‌ها پس از فعالیت‌های متعدد و کسب دانش لازم در نحوه اجرای برنامه‌های مبارزاتی‌شان، به بلوغ عملیاتی می‌رسند.

سازوکار تکثیر

۱- شرط تکثیر:

هسته تا مرز ۶ نفره شدن پیش می‌رود. هرگاه اعضای گروه به ۶ نفر برسد (که نشانهٔ موفقیت در عضوگیری امن و کارآمدی عملیاتی است)، هسته تقسیم می‌شود.

فرآیند تکثیر: گروه به دو گروه ۳ نفره تقسیم شده و از هم جدا می‌شوند و به‌صورت مستقل از یکدیگر به فعالیت‌شان ادامه می‌دهند.

تکثیر چندگانه: ممکن است در بعضی از موارد اعضای یک گروه بنا بر مسائل امنیتی یا گسترش بیشتر تصمیم به تشکیل گروه‌های دیگر بگیرند؛ در این صورت، اعضای گروه از هم جدا شده و هر کدام از اعضا، خود تشکیل‌دهندهٔ گروه دیگری خواهند شد.

۲- مزایای گروه‌های ۳ تا ۵ نفری هسته‌های نما در شبکه گسترده نما

مزایای اصلی این روش در مستقل بودن هسته‌های ۳ تا ۵ نفری در شبکه گسترده است به‌طوری که نیروهای نفوذی یا با قطع و وصل سیستم‌های اینترنتی، تأثیر چندانی بر روی فعالیت‌های آن‌ها نخواهند گذاشت. آنچه مسلم است، مردم نتیجهٔ کار گروهی هسته‌های نما را در دنیای واقعی خواهند دید و همین امر شجاعت مردم در ایستادگی در برابر نیروهای سرکوبگر را بالا خواهد برد.

ساختار هسته‌های نما و نقشه‌راه عملیاتی (گام‌های اولیه)

1- ساختار هسته‌های ۳ تا ۵ نفری

همانطور که در بالا تأکید شد، ساختار گروه‌های نما دارای ویژگی‌های زیر است:

ساختار افقی: ساختار هسته‌ها افقی است که به‌صورت اشکالی نظیر مثلث یا ستاره طراحی می‌شود.

      

نمودار شماره ۱: نمای هسته‌های نما (۳ تا ۵ نفره)

دلیل ساختار افقی: در گروه‌های کوچک نظیر هسته‌های نما، به دلیل کوچک بودنشان، رسیدن به تفاهم، درک مشترک و اعتماد میان اعضا راحت‌تر و سریع‌تر انجام می‌گیرد. این سه خصلت شرط لازم برای کار موفق گروهی و اجرای عملیات‌های میدانی است.

2- فرآیند تکثیر و گسترش شبکه

برای حفظ امنیت و تسریع در گسترش ارگانیک جنبش، هسته‌ها می‌باید در صورت کسب آمادگی، اقدام به تکثیر کنند،

تکثیر یا جدایی پس از انسجام: هر هسته بعد از کسب انسجام و کارآمدی در فعالیت‌های میدانی و کسب مهارت‌های لازم در مبارزه، زمانی که از مرز ۵ نفر عضو می‌گذرد ( یا اعضای گروه سه نفره قادر به تشکیل گروه‌های دیگر باشند)، از هم جدا شده و به‌صورت مخفیانه تشکیل گروه‌های مستقل دیگری را می‌دهند. این تکثیر باعث می‌شود که لو رفتن یک هسته، نتواند به کل شبکه هسته‌ها ضربه بزند.

نمودار شماره ۲ و ۳: فرآیند تکثیر هسته‌های نما

3- مدل تکثیر دکترین کاتولیک:

ممکن است در بعضی از موارد اعضای یک گروه، بنا بر مسائل امنیتی و یا گسترش بیشتر، تصمیم به تشکیل گروه‌های جدید بگیرند. در این صورت، آنان از هم جدا شده و هر کدام از اعضا، خود تشکیل‌دهندهٔ گروه دیگری خواهند شد. این فرآیند شباهت به “دکترین کاتولیک” دارد.

در دکترین کاتولیک، در جایی از جهان به دلیل سختی و دوری راه و بدی شرایط زیستی، که اسقف‌ها میان‌سال و مسن نمی‌توانستند به آنجا بروند، از نیروهای جوان یا مستشاران دینی، با اختیارات گسترده، به‌صورت مستقل مأموریت‌ تبلیغ مسیحیت و انتقال سیاستهای واتیکان را به عهده میگرفتند. هسته‌های نما، به دلیل نداشتن ستاد یا فرماندهی مشترک، به مانند مستشاران مسیحی، با دانش، تجربه و نیازهای محلی می‌توانند در لحظه‌های مناسب عملیات‌های مهم و موفقیت‌آمیزی را با تصمیم گیری مستقل به انجام برسانند.

4- ساختار ارتباطی (تیر شکسته)

نمونه دیگر، عملکرد هسته‌ها به مانند نیروهای ویژه نظامی است که در پشت خطوط دشمن رخنه می‌کنند. ولی به دلیل سکوت ارتباطی، می‌باید بر اساس شرایط و موقعیتی که دارند بهترین هدف را انتخاب کنند.

هسته‌های نما هم به دلیل شرایط سرکوب و اختناق، مشکلات ارتباطی میان هسته‌ها، توسط شورای هماهنگی جنبش (که به دلایل امنیتی در خارج از کشور قرار دارد) انجام می‌شود، و همین امر موجب می‌شود که:

5- شبکه غیرهرمی:

به دلیل مشکل ارتباط‌گیری و عدم ارتباط بین هسته‌ها، به شبکه‌ای هسته‌ها نما از طریق شبکه ویژه‌ی با هم ارتباط برقرار می‌کنند. هسته‌ها فقط به‌صورت شبکه‌ای، جهت هماهنگی فعالیت‌های مشترک و هم‌زمان کردن عملیات‌های بزرگ و مهم با هم، توسط شورای هماهنگی جنبش مرتبط می‌گردند.

نمودار شماره ۴: ساختار شبکه‌ای ارتباط هسته‌های نما

6- راهکار انتقال تصمیم و اطلاعات:

راهکار شورای هماهنگی جنبش نما برای انتقال تصمیم‌های گرفته شده در شورای هماهنگی جنبش نما به هسته‌ها و از سوی دیگر، کسب اطلاعات و دریافت شرایط و توانایی‌های هسته‌های  مطابق با نمودار زیر عمل خواهد کرد.

نمودار شماره ۵: راهکار انتقال تصمیمات و اطلاعات نما

هسته‌های نما نیز به همین طریق، مستقل و به‌صورت مخفی و بر اساس اصول مورد قبول واقع شده، بدون ارتباط فیزیکی با یکدیگر، از طریق شبکه، فعالیت مؤثر در جهت تضعیف توان سرکوب و در نهایت نابودی رژیم خواهند داشت.

گام‌های عملیاتی اولیه

1- از کجا می‌باید شروع کرد؟

عملکرد هسته‌های نما، علیه نیروهای تبهکار و سرکوبگر رژیم، با هدف ایجاد “جنگ روانی مستمر” اجرا در میآید. از سوی دیگر، نوع عملیات‌ها می‌باید موجب تقویت روحیه مردم و دلگرمی نیروهای مبارزه در میدان بشود. از این رو، فعالیت‌ها و عملیات هسته‌های نما، به‌صورت خلاصه، به‌دنبال نتایج زیر است:

تقویت روحیه: ایجاد و تقویت روحیه در بین نیروهای مردمی و شهروندان آگاه،

گسترش آرمان‌ها: گسترش آرمان‌ها و خواسته‌های دموکراتیک مردم،

تضعیف حاکمیت: تلاش در ناامید و تضعیف نیروهای پشتیبان رژیم تبهکار،

ریزش و تخریب: تأثیرگذاری در ریزش و تخریب بنیادهای رژیم،

عملیات همگانی: فعالیت و عملیاتی میدانی می‌باید طوری انتخاب شود که اکثر واحدها و هسته‌های نما قادر به انجام آن باشند.

2- گام نخست پروژهٔ نما: شعار و دیوارنویسی سراسری

گام نخست هسته‌ها: در مرحله نخست تا کسب دانش و تجربه کامل گروه‌های نما، هسته‌ها بر روی دیوار و شعار نویسی کار میکنند.

الف) توجه داشته باشید که شعار و دیوارنویسی وقتی تحت یک نام واحد (نما) و با یک هدف مشترک، در تمامی

نقاط کشور به اجرا درمیآید، تا اثر روانی مؤثری بر روی نیروهای وامانده رژیم داشته باشد.

ب) از سوی دیگر، به عنوان یک عملیات تمرینی میدانی می‌تواند اعتماد به نفس اعضای هسته ها را بالا برده، یا جسارت نیروهای تازه به صحنه مبارزه آمده‌ را بالا ببرد.

 

هم‌میهنان آزاده:

در شرایط کنونی، با توجه به ماهیت برخی از رهبران جریانات سیاسی و مدنی، به دلایل قدرت‌طلبی، بی‌اعتباری، وابستگی، تفرقه و فساد و استمرارطلبی و در بعضی موارد، نیروهای راستین مردمی به دلیل ناشناخته بودن، توان ایجاد

ائتلاف کارآمد برای مبارزه با رژیم جنایتکار را ندارند. همین عدم توانایی نیروهای مردمی، رژیم را در سرکوب مردم و ادامه حکومت ضد مردمی را بالا برده است.

در چنین وضعیتی، ایدهٔ ایجاد یک اتحاد در عمل، نیروهای مستقل انقلابی، تحت نام “نیروهای مستقل انقلاب”، با تکیه بر  نيروی مردمی، در حال رشد و شکوفایی است. این ایده، علاوه بر تکیه بر شهروندان، برخلاف ماهیت یک “جبههٔ متحد ملی” که به‌صورت معمول، یک امر کوتاه‌ مدت و مرحله‌ای و مقطعی است، یک ایده “فرا زمانی” و “همیشگی” است. با این ساختار و ماهیت جنبش نما، جنبش نما تبدیل بازویی توانا برای “ائتلاف ملی”  جهت اعمال قدرت و زورآزمایی میدانی در برابر حاکمان مستبد فعلی خواهد بود.

در نهایت جنبش نما، توان مطالبه‌گری مردم را بالا برده و بدلیل همین ماهیت جنبش نما، توان مطالبگری مردم پایدار و ماندگار خواهد بود.

با مهر

اکبر کریمیان

راه سرنگون‌طلبان:  مقاله‎ ی در…

راه سرنگون‌طلبان: مقاله‎ ی در…

راه سرنگون‌طلبان:

مقاله‎ ی در دفاع از تصمیم آگاهانه مردم برای برقراری پایدار آزادی، دموکراسی و عدالت در ایران!

ایران امروز در وضعیتی قرار گرفته است که صرفاً با تعبیر «بحران سیاسی» یا «بحران اقتصادی» قابل توصیف نیست؛ مسئله، فرسایش سیتماتیک کرامت انسانی و حقوق بنیادین شهروندان در بیش از چهار دهه‌ی گذشته است. تجربه‌ی طولانی‌مدت سرکوب آزادی اندیشه و بیان، تبعیض ساختاری علیه گروه‌های مختلف اجتماعی، فساد نهادینه و ماجرا جویی‌های پرهزینه در سیاست داخلی و خارجی، برای بخش بزرگی از جامعه این پرسش را به مسئله‌ای عاجل و اجتناب پذیر تبدیل کرده است. که چگونه می‌توان رژیمی را که خود به منبع اصلی ناامنی، بی‌عدالتی و تحقیر شهروندان بدل شده، بطور پایدار جایگزین کرد؟ مقاله‌ی حاضر بر این پیش‌فرض استوار است که «سرنگونی» رژیم سیاسی موجود، نه واکنشی هیجانی، بلکه تصمیم آگاهانه‌ی مردمی است که این رژیم را تبهکار و خائن به منافع ملی و ضد هویت و کرامت ایرانیان ارزیابی می‌کنند. در این چارچوب، سرنگون ‌طلبی به‌معنای جستجوی گذار از یک ساختار اقتدارگرا به نظامی است که بر حاکمیت مردم، برابری حقوقی شهروندان، و پایبندی به اصول جهان‌ شمول حقوق بشر استوار باشد. پرسش اصلی این نوشته، نه «آیا باید سرنگونی رخ دهد؟» بلکه «این تصمیم چگونه می‌تواند به‌نحوی مسئولانه، سازمان‌یافته و کم‌هزینه برای مردم ایران به اجرا درآید و به استقراری پایدار بینجامد؟» است.

برای پاسخ به این پرسش، مقاله سه اصل بنیادین را موردبررسی قرار میدهد:

۱- سرنگونی به ‌مثابه تصمیم آگاهانه‌ی عموم مردم ایران،

۲- براندازی به‌ عنوان فرایند اجرای این تصمیم از طریق کنش‌های جمعی مدنی، سیاسی و اجتماعی،

۳-  و انقلاب به ‌مثابه استقرار نظمی نو که کلیت و تمامیت ساختار سرکوبگر موجود را کنار می‌زند و بجای آن حکومتی مبتنی بر کرامت انسانی، آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، تأمین حقوق و منافع مردم ایران و حسن همجواری با همسایگان می‌نشاند.

بدین‌ترتیب، «راه سرنگون‌طلبان» در این مقاله نه صرفاً یک شعار سیاسی، بلکه طرحی نظری- سیاسی برای گذار به حکومتی است که آزادی، دموکراسی و عدالت را به‌طور پایدار امکان‌پذیر کند.

بخش اول، سرنگونی، تصمیم آگاهانه‌ی یک جامعه:

تصمیم به سرنگونی یک رژیم سیاسی زمانی به سطح «تصمیم آگاهانه‌ی جمعی» ارتقا می‌یابد که تجربه‌ی زیسته‌ی شهروندان با شواهد آماری و مستندهای مستقل هم‌پوشانی پیدا کند. در مورد نظم سیاسی حاکم بر ایران، طی دهه‌های اخیر لایه‌ای فزاینده از داده‌ها و گزارش‌ها شکل گرفته است که به آمار بالای اعدام‌ها و زندانیان سیاسی، تا شاخص‌های اقتصادی نشان ‌دهنده‌ی سقوط سطح زندگی، و اسناد متعدد درباره‌ی هزینه‌های برنامه هسته‌ای و جنگ‌های نیابتی دلالت دارد. این انباشت شواهد، تصویر رژیمی را ترسیم می‌کند که نه تنها در تأمین رفاه و امنیت شهروندان ناکام بوده، بلکه خود به منبع اصلی ناامنی، نقض کرامت انسانی و اتلاف منابع ملی بدل شده است.

تبهکاری ساختاری:

اعدام، فساد و فروپاشی اجتماعی و معیشتی، بصورت سیستماتیک در ایران، به‌معنای استفاده ساختاری از خشونت دولتی، نقض حق حیات، و چپاول منابع عمومی، نماینگر تبهکاری ساختاری است. بر اساس گزارش‌های نهادهای حقوق بشری بین‌المللی و ایرانی، ایران طی سال‌های متمادی یکی از بالاترین آمارهای اعدام در جهان را داشته و در برخی سال‌ها در کنار چند کشور محدود، بیشترین سهم از اعدام‌های ثبت‌شده را به خود اختصاص داده است. این اعدام‌ها فقط به جرائم خشونت‌آمیز محدود نبوده و شامل طیفی از جرائم مرتبط با مواد مخدر، جرائم سیاسی و عقیدتی، و مواردی با دادرسی غیرشفاف و فاقد استانداردهای دادرسی عادلانه شده است. چنین الگوی پایداری، نشان‌دهنده‌ی اتکاء ساختاری رژیم حاکم بر کشور به مجازات مرگ و ارعاب و ترس برای مهار اعتراضات و کنترل جامعه است، نه صرفاً واکنش موردی به جرم. در کنار این شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی، تصویری از فروپاشی تدریجی معیشت بخش بزرگی از جامعه ارائه نیز نمایان میگردد. تورم مزمن و دو رقمی در بازه‌های طولانی، کاهش شدید قدرت خرید، گسترش فقر چند بعدی، رشد بیکاری و اشتغال ناامن، و مهاجرت گسترده‌ی نیروی انسانی متخصص، همگی به‌خوبی در داده‌های رسمی و نیز در گزارش‌های نهادهای مستقل قابل مشاهده‌اند. این روندها با حضور پررنگ نهادهای نظامی و شبه‌نظامی در اقتصاد، خصوصی‌سازی‌های رانتی و فساد گسترده‌ی مالی گره خورده‌اند. وقتی دولت و نهادهای وابسته به آن، به‌جای تضمین حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندان، خود به بازیگران اصلی شبکه‌های رانت و چپاول بدل می‌شوند، می‌توان از «تبهکاری نهادینه» سخن گفت: ساختاری که در آن قانون و بودجه نه ابزار خدمت عمومی، بلکه ابزار انتقال ثروت از جامعه به حلقه‌های محدود قدرت است.

خیانت به منافع ملی:

برنامه هسته‌ای و جنگ‌افروزی نیابتی «خیانت به منافع ملی»، توصیف وضعیتی است که در آن تصمیمات کلیدی سیاست خارجی و امنیتی، به‌طور سیستماتیک علیه رفاه و امنیت دراز مدت مردم عمل می‌کنند. برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی و هزینه‌های مرتبط با آن، نمونه‌ی بارز چنین وضعیتی است. طی سال‌ها، بخش قابل توجهی از منابع مالی، تخصصی و دیپلماتیک کشور صرف توسعه‌ی این برنامه‎ها شده است. برنامه‌های که به‌دلیل بی‌اعتمادی و تعارض با بخش مهمی از جامعه جهانی، زمینه‌ساز دورهای متوالی از تحریم‌های سنگین، محدود شدن صادرات نفت، قطع یا تضعیف روابط بانکی و مالی، و در نهایت رکود و تورم تشدید شده در داخل کشور شده است. هنگامی که به صورت تحلیلی به نسبت هزینه وفایده‌ی این مسیر نگاه می‌شود، به‌روشنی دیده می‌شود که منافع اقتصادی و امنیتی مردم ایران، قربانی اولویت‌های ایدئولوژیک و راهبردی حاکمیت شده است. به‌ موازات این برنامه‎ها، حضور و مداخله‌ی گسترده در جنگ‌های نیابتی منطقه‌ای، از تأمین مالی و تسلیحاتی نیروهای نیابتی تا مشارکت مستقیم در درگیری‌های فرامرزی، بار مالی، انسانی و حیثیتی سنگینی بر دوش جامعه گذاشته است. بودجه‌های اختصاص ‌یافته به این پروژه‌ها، در بسیاری از سال‌ها بر هزینه‌های توسعه‌ی داخلی، زیرساخت‌های حیاتی، آموزش و سلامت ترجیح یافته است. علاوه بر آن، روایت‌های رسمی از «محور مقاومت» و «عمق استراتژیک» عملاً با مخاطره‌ افکندن امنیت مرزها، تشدید بی‌ثباتی در محیط پیرامونی و تقویت تصویری تهدیدآمیز از ایران در سطح بین‌المللی همراه بوده است. در نتیجه، آن‌چه در گفتار رسمی به‌عنوان دفاع از منافع ملی عرضه شده، در عمل به تضعیف پایدار ظرفیت‌های اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی کشور انجامیده است.

ضدیت با هویت و کرامت ایرانی:

ضلع سوم این ارزیابی، از ملت به امت، «ضدیت با هویت و کرامت ایرانی» است. نه به این معنا که حاکمیت با مردم ایران به‌عنوان جمعیتی زیستی دشمنی دارد، بلکه از آن رو که پروژه‌ی ایدئولوژیک خود را بر «امت‌سازی» و تخریب بنیان‌های ملت‌بودگی تاریخی ایران استوار کرده است. در سطح نظری و نمادین، تأکید مکرر بر تقدم «امت» بر «ملت»، تقلیل هویت ایرانی به پوسته‌ای ثانوی و حاشیه‌ای، و برجسته‌سازی مداوم گفتمان‌هایی که با تاریخ، فرهنگ و بافت اجتماعی متکثر ایران در تعارض‌اند، بیان‌گر همین جهت‌گیری است. این جهت‌گیری در عمل، به سیاست‌های فرهنگی و آموزشی‌ای ترجمه شده که در آن بخش مهمی از میراث فکری و تاریخی ایران یا نادیده گرفته شده، یا تحقیر و تحریف شده است. این پروژه‌ی امت‌سازی، با تقسیم جامعه به «خودی» و «غیرخودی» بر اساس میزان تبعیت از ایدئولوژی رسمی تکمیل می‌شود. تبعیض ساختاری علیه زنان، اقلیت‌های مذهبی، قومیت‌ها و دگراندیشان و دگرباشان، محدودیت بر زبان‌ها و فرهنگ‌های محلی، سرکوب آیین‌ها و نمادهای فرهنگی مستقل و برخورد امنیتی با هر گونه سازمان‌یابی مدنی غیرهمسو، همگی نشان می‌دهند که حاکمیت هویت متکثر ایرانی را نه سرمایه‌ای برای همبستگی و پیشرفت، بلکه مانعی بر سر راه پروژه‌ی ایدئولوژیک خود می‌بیند.

این ضدیت با ملت‌بودگی، در تضاد عمیق با تجربه‌ی تاریخی ایران به‌عنوان جامعه‌ای چندقومیتی، چندزبانی و چندمذهبی است که همبستگی‌اش بر پایه‌ی زیست مشترک تاریخی و فرهنگی شکل گرفته است.

از انباشت شواهد تا منطق سرنگونی:

ترکیب این سه محور، تبهکاری ساختاری، خیانت به منافع ملی و ضدیت با هویت و کرامت ایرانی، وقتی با داده‌ها و گزارش‌های متعدد حقوق بشری، اقتصادی و سیاسی سنجیده می‌شود، به این نتیجه‌ی تحلیلی می‌انجامد که رژیم موجود، به‌طور ساختاری در تعارض با بقا و شکوفایی جامعه قرار گرفته است. در چنین چارچوبی، سرنگونی این رژیم از منظر بخش بزرگی از جامعه، نه صرفا مطالبه‌ای سیاسی، بلکه ضرورتی برای دفاع از حق حیات شرافتمندانه، حق توسعه و حق حفظ هویت جمعی است. «راه سرنگون‌طلبان» در این معنا، تلاشی برای تبدیل این جمع‌بندی مستند و عقلانی به برنامه‌ای آگاهانه برای گذار است. راه سرنگونی با طرح مفهوم «براندازی» به‌عنوان اجرای سازمان ‌یافته‌ی این تصمیم و «انقلاب» به‌عنوان استقرار نظم ارزشی جدید، گسترده و به اجراء درمی‌آید.

بخش دوم، براندازی:

اجرای سازمان‌ یافتهٔ تصمیم آگاهانه سرنگونی، اگر در سطح هنجاری به‌عنوان تصمیم آگاهانه‌ی بخش بزرگی از جامعه تعریف شود، پرسش بعدی ناگزیر این است که این تصمیم چگونه و با چه ساز و کارهایی می‌تواند به کنش مؤثر و مسئولانه تبدیل شود؟ در غیاب چنین ساز و کارهایی، سرنگونی یا به انفجارهای پراکنده و پرهزینه فروکاسته می‌شود، یا به سناریوهایی واگذار می‌گردد که در آن نیروهای خارجی، کودتاهای درونی یا بازیگران غیرپاسخگو سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند. «براندازی» در این مقاله نام مرحله‌ای است که در آن اراده‌ی سرنگونی، از سطح داوری اخلاقی و سیاسی به سطح کنش جمعی پایدار و سازمان‌یافته گذار می‌کند؛ کنشی که همزمان دو قید اساسی را رعایت می‌کند:

۱-  حداکثرسازی کارآمدی سیاسی

۲-  حداقل‌سازی خشونت و نقض حقوق بشر.

براندازی به‌مثابه تحمیل هزینهٔ ساختاری:

در رویکرد حاضر، براندازی نه به معنای یک رخداد ناگهانی، بلکه به‌عنوان فرایندی تدریجی درک می‌شود که هدف اصلی آن، افزایش سیستماتیک هزینه‌ی ادامه‌ی حیات رژیم برای صاحبان قدرت در آن است. این افزایش هزینه، از مسیرهایی چون اعتصابات سراسری، نافرمانی مدنی، تحریم نهادی، افشاگری سازمان‌یافته، و بازپس‌گیری نمادین و عملی فضاهای عمومی تحقق می‌یابد. البته باید به این نکته توجه داشت که این رژیم است که با سرکوب‌های وحشتناک و سيستماتيک، روش مبارزه را به آزادگان تحمیل میکند. تجربه‌ی تاریخی کشورهای مختلف نشان داده است که هنگامی که مشارکت در اعتصابات و اشکال مختلف نافرمانی مدنی به سطوح چند ده درصدی نیروی کار و بدنه‌ی اداری می‌رسد، توان سرکوب و تحمیل اراده‌ی یک‌جانبه‌ی حکومت به‌طور محسوس تضعیف می‌شود و شکاف در درون دستگاه قدرت تعمیق می‌گردد.

در ایرانِ امروز، شواهد متعددی، از موج‌های اعتصاب در بخش‌های نفت، پتروشیمی، آموزش و درمان گرفته تا اعتراضات سراسری در سال‌های اخیر، نشان می‌دهد که ظرفیت‌های کنش جمعی وجود دارد. اما عموما به‌صورت مقطعی، ناهماهنگ و بدون پشتوانه‌ی سازمانی پایدار ظاهر شده است. براندازی در معنای دقیق کلمه، مستلزم تبدیل این ظرفیت‌های پراکنده به کنشی منسجم و ازپیش ‌طراحی ‌شده است. کنشی که بتواند بجای انفجارهای محدود، فشار ممتد و قابل پیش‌بینی بر شریان‌های اقتصادی، اداری و نمادین قدرت وارد کند. در این چارچوب، هر کنش موفق براندازانه نه صرفاً یک «اعتراض»، بلکه حلقه‌ای از زنجیره‌ای است که فرسایش توان سرکوب و حکمرانی رژیم را هدف گرفته است.

از تصمیم فردی تا سازمان‌یابی جمعی:

نقطه‌ی آغاز براندازی، تصمیم فردی هر شهروند برای عدم مشارکت داوطلبانه در بازتولید حکومت ستمگر و تبهکار است. تصمیم به نپذیرفتن دروغ رسمی، عدم مشارکت در نمایش‌های سیاسی، خودداری از همکاری با سازوکارهای سرکوب، و اولویت‌ دادن به همبستگی با دیگر شهروندان در برابر منطق «خودی و غیرخودی» است. اما این تصمیم فردی، تا زمانی که در قالب شبکه‌های پایدار جمعی سازمان نیابد، به‌سختی می‌تواند توازن قوا را تغییر دهد.

تجربه‌ی جنبش‌های مدنی نشان می‌دهد که اتحادیه‌های مستقل کارگری، انجمن‌های صنفی و حرفه‌ای، شوراهای محلی، شبکه‌های دانشجویی و زنان، که در ایران بصورت جنبش‌های زنان و دانشجویی، شکل و به حرکت درمی‌آیند و احزاب و جبهه‌های سیاسی دموکراسی‌خواه، حلقه‌های کلیدی در تبدیل نارضایتی فردی به نیروی ساختار شکن جمعی هستند.

در این‌جا، «براندازی» با مسئولیت‌پذیری سیاسی گره می‌خورد و سازمان‌هایی که به نام مردم عمل می‌کنند، باید خود را به اصول شفافیت، پاسخگویی داخلی، و پایبندی به حقوق بشر متعهد بدانند. تفاوت اساسی راه سرنگون‌طلبان با سناریوهای کودتایی یا مداخله‌ی خارجی در همین‌جاست، هدف، جابه‌جایی یک گروه قدرت با گروهی دیگر در پس پرده نیست. بلکه تکیه برساختن اگاهی جمعی و سازمان‌ یافته‌ای است که بتواند هم رژیم را به چالش بکشد و هم در فردای سرنگونی، حامل مشروعیت دموکراتیک در فرآیند استقرار نظم جدید باشد.

خطوط قرمز اخلاقی:

براندازی در این مقاله، هرگز به معنای اعطای چک سفید برای هر نوع کنش خشونت‌بار یا انتقام‌جویانه نیست، هر چند دفاع از خود و دیگر شهروندان یک اصل ذاتی و انسانی در نظر گرفته شده است. برعکس، یکی از تمایزهای بنیادین راه سرنگون‌طلبان با منطق استبداد موجود، التزام به کرامت ذاتی انسان و اصول حقوق بشر در تمام مراحل گذار است. از این منظر، چند اصل منفی به‌عنوان خطوط قرمز تعریف می‌شوند:

۱- هدف براندازی، فلج ‌کردن ساز و کار سرکوب و انحصار قدرت است، نه آسیب رساندن به شهروندان عادی، کارمندان رده‌ پایین یا گروه‌های اجتماعی دیگر. هرگونه اقدام کور علیه افراد صرفاً به‌خاطر تعلقات قومی، مذهبی، طبقاتی یا شغلی، بازتولید همان منطقی است که حاکمیت مستبد موجود بر آن بنا شده است.

۲- اقدامات قهرآمیز علیه افراد حقیقی، حتی اگر در ساختار فعلی صاحب مقام باشند، باید در صورت ضرورت، در چارچوب دفاع از خود و دیگران، و با رعایت اصل تناسب و حداقل‌ سازی آسیب درک و اجراء شود، نه به‌ عنوان ابزار انتقام یا نمایش خشونت. کرامت انسانی، حتی در مورد ناقضان آن، اصولی را بر شیوه‌ی مواجهه تحمیل می‌کند که بی‌اعتنایی به آنها، بنیان نظم ارزشی مطلوب پس از براندازی را از پیش تضعیف خواهد کرد.

۳- کنشگران برانداز، در گفتار و عمل، موظف‌اند بطور فعال در برابر نفرت‌ پراکنی قومی، مذهبی و جنسیتی بایستند و از تبدیل نزاع سیاسی به جنگ هویتها جلوگیری کنند. براندازی در این معنا، نه پروژه‌ی حذف «دیگران»، بلکه تلاشی برای گشودن فضایی است که در آن همه‌ی شهروندان، صرف ‌نظر از تفاوت‌هایشان، بتوانند در چارچوب قواعد دموکراتیک و حقوق بشری زندگی و رقابت سیاسی کنند.

افق براندازی، از فلج‌سازی تا گشودن امکان گذار:

اگر براندازی را به‌عنوان فرایند تحمیل هزینه و فرسایش توان سرکوب تعریف کنیم، این فرایند تنها زمانی به نتیجه‌ی مطلوب می‌رسد که با طراحی افق «روز بعد» پیوند داشته باشد. براندازی بدون افق، می‌تواند به خلأ قدرت، ناامنی گسترده و میدان ‌داری نیروهای اقتدارگرای جدید بینجامد. از این رو، راه سرنگون‌طلبان بر دو اصل اساسی تاکید دارد:

۱- بر ایجاد پیوند میان شبکه‌های کنش درون کشور و برنامه‌های روشن برای دوران گذار تأکید می‌کنند.

۲- سرنگون ‌طلبان، از بحث درباره‌ی شکل دولت موقت و مجلس موسسان گرفته تا ساز و کارهای تضمین حقوق اقلیتها، حفظ یکپارچگی میهنی و جلوگیری از فروغلتیدن کشور به جنگ داخلی یا تجزیه، اقدامات لازم را به عمل میآورند. به بیان دیگر، براندازی در این چارچوب، نه پایان کار، بلکه  مرحله‌ی میانی گذار از رژیم ستمگر و تبهکار به بسترهای یک نظام دموکراتیک است. همین پیوند است که در ادامه با مفهوم «انقلاب» به‌عنوان استقرار کلیت نظم جدید، موضوع بحث قرار خواهد گرفت.

بخش سوم انقلاب، استقرار نظام ارزشی نو:

اگر سرنگونی، تصمیم آگاهانه‌ی جامعه برای پایان‌ دادن به رژیم تبهکار حاکم بر کشور باشد و براندازی، فرایند سازمان‌ یافته‌ی اجرای این تصمیم، «انقلاب»، به مرحله‌ای دلالت دارد که در آن، کلیت ساختار سیاسی حاکم کنار گذاشته می‌شود و نظمی نو بر پایه‌ی کرامت انسانی، حقوق بشر، حاکمیت مردم و منافع بلندمدت مردم ایران استقرار می‌یابد. در اینجا انقلاب نه جابه‌جایی چند چهره‌ی سیاسی یا اصلاحات سطحی در قانون اساسی است، بلکه دگرگونی بنیادی رابطه‌ی قدرت و جامعه خواهد بود. دگرگونی‌ که قدرت را از انحصار یک شبکه‌ی ایدئولوژیک، سرکوبگر و امنیتی خارج کرده و در چارچوب نهادهای پاسخگو، انتخابی، دوره‌ی و مبتنی بر حقوق شهروندی تاسیس و پایدار خواهد ساخت. می‌کند.

نابودی «کلیت رژیم»:

انحلال ساختار، نه نابودی انسان‌ها است، بلکه تاکیدی است بر «نابودی کلیت و تمامیت رژیم» و به معنای انحلال آن دسته از ساختارهای حقوقی، نهادی و امنیتی است که بر تبعیض، سرکوب و انحصار قدرت بنا شده‌اند. سرنگون‌طلبان، نه دعوت به حذف فیزیکی گسترده یا انتقام‌گیری کور دارند و نه میبخشند و نه فراموش خواهند کرد. این انحلال، دست‌کم سه سطح را در بر می‌گیرد:

۱- سطح حقوقی و قانون اساسی: کلیت چارچوب حقوقی‌ که ولایت فرد یا نهاد غیر انتخابی را بر اراده‌ی عمومی مقدم می‌داند، حقوق بنیادین شهروندان را به مصلحت‌های ایدئولوژیک مقید می‌کند، تبعیض‌های ساختاری جنسیتی، مذهبی و قومی را در متن قانون نهادینه کرده و ابزارهایی همچون دادگاه‌های “انقلاب”، و قوانین ضد انسانی و مبهم امنیتی را برای سرکوب مخالفان فراهم می‌آورد، باید کنار گذاشته شود. انقلاب در این سطح، به معنای تدوین قانون اساسی جدیدی است که اصل را بر حاکمیت مردم، تفکیک قوا، برابری حقوقی، منع تبعیض و تضمین حقوق و آزادی‌های اساسی بگذارد.

۲- سطح نهادی (بنیادهای رژیم): نهادهایی که فلسفه‌ی وجودی ‌شان حفاظت از انحصار ایدئولوژیک، کنترل پلیسی جامعه و مدیریت شبکه‌های رانت و فساد است. این نهاد، از دستگاه‌های امنیتی و شبه ‌نظامی موازی گرفته تا نهادهای انتصابی فراقانونی که نمی‌توانند بدون تغییر ماهیت در نظم جدید دوام آورند، میباید بدون درنگ منحل کرد. انقلاب در این سطح، مستلزم انحلال یا ادغام این نهادها در ساختارهای شفاف، پاسخگو و تحت نظارت مردمی است. این کار باید با الگویی از عدالت انتقالی همراه شود که در آن، مسئولیت افراد بر اساس نقش و کنش مشخص‌ شان سنجیده می‌شود، نه صرفاً به‌خاطر عضویت صوری در یک نهاد. بدین ‌سان، هم از مجازات جمعی پرهیز می‌شود و هم امکان پاک ‌سازی ساختاری فراهم می‌گردد.

۳- سطح فرهنگی و نمادین: مجموعه‌ای از نمادها، آیینها و روایتهای رسمی که خشونت، تبعیض و دشمنی با «دیگری» را عادی کرده‌اند، باید نقد و کنار گذاشته شوند. انقلاب مطلوب، نیازمند بازسازی حافظه‌ی جمعی بر پایه‌ی حقیقت ‌یابی، اعتراف به جنایت‌ها و خطاها، بزرگداشت جاویدنامان و ترویج ارزشهایی انسانی، چون مدارا، گفتگو و تکثرگرایی است. بدون چنین دگرگونی نمادین، خطر بازتولید همان منطق سرکوب در پوشش جدید همچنان جدی خواهد بود.

مشخصات حکومت ارزشی آزادی، دموکراسی، عدالت و منافع ملی:

انقلاب صرفاً «نه» گفتن به رژیم حاکم بر ملت نیست، بلکه «آری» گفتن به نظمی است که چند مؤلفه‌ی اصلی و اساسی آن را از رژیم برآمده از انقلاب ۱۳۵۷ و دیگر اشکال اقتدارگرایی متمایز می‌کند. آنها عبارتند از:

۱- آزادی و دموکراسی: در سطح نهادی، این به معنای استقرار نظامی است که در آن منشأ قدرت، اراده‌ی آزاد شهروندان است و این اراده به‌ واسطه‌ی انتخابات دوره‎ای، آزاد و منصفانه، امکان تناوب واقعی قدرت را فراهم می‌کند.

۲- آزادی بیان، مطبوعات، تشکل و تجمع، و استقلال قوه‌ی قضائیه، نه امتیازهایی قابل تعلیق، بلکه حقوقی تضمین ‌شده‌اند.

۳- رسانه‌های آزاد، احزاب رقیب، و جامعه‌ی مدنی مستقل، ستونهای نظارت بر قدرت و جلوگیری از تمرکز دوباره‌ی آن‌ هستند.

۴- عدالت اجتماعی و رفاه پایدار که انقلاب ارزشی مورد نظر خود را، متعهد به اصلاح ساختاری نظام اقتصادی و اجتماعی می‌داند. به‌ گونه‌ای که فقر گسترده، نابرابریهای افراطی و رانتخواری سازمان ‌یافته جای خود را به توزیع منصفانه ‌تر فرصتها برابر میدهد.

۵- نظام مالیاتی عادلانه، تقویت خدمات عمومی، آموزش، سلامت و تأمین اجتماعی، شفافیت بودجه‌ای و مبارزه‌ی نهادینه با فساد، ابزارهای اصلی این تعهد هستند. هدف از انقلاب، آن است که هیچ شهروندی به ‌خاطر طبقه، قومیت، جنسیت یا محل تولد، از حقوق اساسی و امکان زندگی شرافتمندانه محروم نماند.

۶- حقوق و منافع مردم ایران در نظم جدید باید بر برابری حقوقی همه‌ی شهروندان، فارغ از قومیت، مذهب، جنسیت، زبان و گرایش سیاسی، استوار باشد. این برابری، هم در سطح حقوق فردی، آزادی دین و بی‌دینی، برابری کامل حقوق زنان و مردان، منع تبعیض علیه اقلیتها و هم در سطح حقوق جمعی، توسعه‌ی متوازن مناطق، به‌ رسمیت‌ شناختن و حمایت از زبان‌ها و فرهنگهای متنوع، مشارکت واقعی مناطق در تصمیم‌گیریهای ملی، معنا پیدا می‌کند. از این منظر، پاسداری از یکپارچگی میهنی نه با سرکوب تفاوت‌ها، بلکه با پذیرفتن آنها و تبدیل‌ شان به منبعی برای همبستگی داوطلبانه و آگاهانه تحقق مییابد.

۷- حسن همجواری مسئولانه در سیاست خارجی یکی از ارزشهای انقلاب است که به معنای قطع ماجراجویی، صدور ایدئولوژی و حمایت از جنگهای نیابتی، و جایگزینی آن با سیاستی مبتنی بر عدم مداخله، احترام متقابل، همکاری منطقه‌ای و استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی و فرهنگی مشترک است. چنین رویکردی، هم امنیت شهروندان ایرانی را تقویت می‌کند، هم امکان ادغام سازنده در اقتصاد و نظم جهانی را فراهم می‌آورد و به تقویت منافع ملی در بلندمدت می‌انجامد.

سازوکارهای گذار، از انقلاب به استقرار پایدار:

برای آن‌که انقلاب به هرج‌ و مرج یا بازتولید اقتدارگرایی نیانجامد، لازم است از هم‌اکنون درباره‌ی ساز و کارهای گذار اندیشیده شود. چند نهاد کلیدی در این میان اهمیت ویژه‌ای دارند:

۱- دولت موقت و مجلس موسسان: پس از فروکش کردن قابلیت حکمرانی رژیم، نیاز به دولتی موقت وجود دارد که وظیفه‌اش نه مهندسی بلند مدت سیاست، بلکه حفظ حداقلی نظم عمومی، اداره‌ی روزمره، و تدارک شرایط برای برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه مجلس موسسان باشد. مجلس موسسان، به ‌عنوان نهاد منتخب و فراگیر، مسئول تدوین قانون اساسی جدید و تعیین چارچوب نهایی نظام سیاسی خواهد بود.

۲- عدالت انتقالی و حقیقت‌ یابی: برای مواجهه با میراث نقض گسترده‌ی حقوق بشر، باید ساز و کارهایی برای کشف حقیقت، ثبت شهادتها، شناسایی مسئولان، و در صورت لزوم محاکمه‌ی عادلانه‌ی آنها طراحی شود. کمیسیون ‌های حقیقت‌یاب، دادگاه‌های ویژه‌ی منطبق با استانداردهای بین‌المللی و اشکال مختلف جبران و عفو مشروط، ابزارهایی هستند که در تجربه‌ی گذار در کشورهای مختلف به کار گرفته شده‌اند و می‌توانند الگوی بحث نظری و عملی در ایران نیز قرار گیرند. هدف، هم جلوگیری از فراموشی و مصونیت، و هم پرهیز از چرخه‌ی بی‌پایان انتقام است.

۳- تضمین یکپارچگی سرزمینی و مدیریت اختلافات بنیادین: دوران گذار، معمولاً دوره‌ی اوج ‌گیری مطالبات به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده و اختلافات انباشته است. راه سرنگون‌ طلبان، با تأکید بر حقوق برابر شهروندی، توسعه‌ی متوازن و مشارکت واقعی مناطق در قدرت، میکوشد از ترجمه‌ی این مطالبات به پروژه‌های تجزیه‌ طلبانه جلوگیری کند و آنها را در چارچوب دموکراتیک و ملی پاسخ دهد. وجود نهادهایی برای گفتگوی مستمر میان مرکز و مناطق، و ساز و کارهای حل مسالمت‌آمیز مناقشات، برای ثبات بلندمدت ضروری است.

انقلاب به‌مثابه ضمانت آینده، نه تکرار گذشته:

در نهایت، انقلاب در این مقاله نه به‌عنوان تکرار الگوی ۱۳۵۷، بلکه به‌عنوان گسستی آگاهانه از منطق آن بیان می‌شود. در واقع گسستی که از شخص‌ محوری و کاریزما به‌سوی نهادگرایی دموکراتیک، امت‌سازی ایدئولوژیک بسوی ملت‌بودگی، کثرت‌پذیر و از خشونت‌گرایی انقلابی بسوی اولویت ‌دادن به کرامت انسانی و حداقل‌سازی رنج و درد مردم، مطرح است.

تنها در این صورت است که می‌توان از «انقلاب» به‌عنوان تضمینی برای آینده‌ای متفاوت سخن گفت، نه صرفا چرخه‌ای تازه از استبداد. بدین‌ترتیب، «راه سرنگون‌طلبان» در سه سطح:

۱- سرنگونی،

۲- براندازی

۳- انقلاب، طرحی پیوسته را شکل می‌بخشد. از ضرورت پایان ‌دادن به حیات رژیم موجود، تا اجرای سازمان‌ یافته‌ی این ضرورت از طریق کنش جمعی مسئولانه و نهایتا استقرار نظامی که آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، کرامت انسانی و منافع ملی را درهم میآمیزد. راه سرنگون ‌طلبان، در معنای دقیق کلمه، دعوت به خشونت نیست؛ بلکه دعوت به آگاهی، سازمان‌ یابی و ساختن بسترهای دمکراتیک نظامی است که قدرت در آن، نه مالک جان و کرامت انسان‌ها، بلکه در خدمت مردم و پاسخگو به آنان است.

آنچه در نهایت «راه سرنگون‌طلبان»، به‌عنوان طرحی نظری، سیاسی و اخلاقی، برای گذار از رژیم تبهکار موجود بیان میشود، مسیری است در برقراری نظامی دموکراتیک و قانون مدار. نقطه‌ی عزیمت این طرح، تشخیص مستند و عقلانی این واقعیت است که رژیم حاکم، با تکیه بر تبهکاری ساختاری، خیانت به منافع ملی و ضدیت با هویت و کرامت ایرانی، خود به مانع اصلی حیات شرافتمندانه و توسعه‌ی پایدار جامعه بدل شده است. در چنین چارچوبی، سرنگونی نه انتخابی سلیقه‌ای یا شعاری، بلکه تصمیم آگاهانه‌ی بخشی بزرگ از جامعه برای دفاع از حق حیات، آزادی و آینده‌ی جمعی است. با این حال، تصمیم به سرنگونی تنها زمانی می‌تواند به نتیجه‌ای متفاوت از چرخه‌های پیشین استبداد بینجامد که از بین دو مرحله‌ی مکمل، «براندازی» و «انقلاب»، بطور مسئولانه پی گرفته شود. براندازی، در این معنا، فرایند سازمان‌ یافته‌ی تحمیل هزینه بر ساختار سرکوب از طریق کنش‌های مدنی، صنفی و سیاسی است که بر نافرمانی مدنی، اعتصاب، سازمان‌یابی و همبستگی افقی تکیه دارد و در عین حال خود را به اصول کرامت انسانی و حقوق بشر مقید می‌داند. انقلاب نیز به‌عنوان استقرار نظم ارزشی نو، مستلزم انحلال ساختارهای تبعیض‌آمیز و سرکوبگر، تدوین قانون اساسی دموکراتیک، بازسازی نهادها بر پایه‌ی پاسخ‌گویی و شفافیت و تعهد به آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، برابری حقوقی و حسن همجواری است.

از دل این سه‌گانه، راهی ترسیم می‌شود که در آن «سرنگون‌طلبی» به معنای طلب خشونت یا انتقام‌گیری کور نیست، بلکه به معنای پذیرش مسئولیت برای بازتعریف رابطه‌ی قدرت و جامعه در افقی دموکراتیک و حقوق‌محور است. این راه، هرچند بر قاطعیت در برابر رژیم ضدبشری و ضد ملی تأکید می‌کند، در برابر نفرت‌ پراکنی، تبعیض و نقض کرامت انسانی نیز مرز آشکار می‌کشد. زیرا می‌داند نظامی که بر نفی کرامت بنا شود، حتی اگر نامی تازه بر خود بگذارد، در نهایت تداوم همان منطق استبداد خواهد بود. در این چشم‌انداز، مخاطب این مقاله نه «توده‌ای منفعل»، بلکه شهروندی آگاه و مسئول است که می‌تواند و باید نقش خود را در هر سه سطح، سرنگونی، براندازی و ساختن نظم نو، تشخیص و بازشناسد. راه سرنگون‌طلبان، راهی است که بدون مشارکت فعال شهروندان در سازمان‌یابی مدنی، تولید اندیشه، گفتگوی نقادانه و کنش جمعیِ هدفمند، به جایی نخواهد رسید. از این رو، پیام نهایی این نوشته، نه دعوت به تسلیم در برابر قدرتهای استبدادی، جهل و خرافه پرور است، بلکه با تکیه به قدرت جمعی مردم، دعوت به مشارکت در ساختن آینده‌ای روشن است. آنچه مسلم است، سرنگونی رژیم حاکم بر کشور، دیگر یک گزینه نیست، بلکه ضرورتی است اجتناب‌ناپذیر که میباید توسط مردم ایران صورت پذيرد.

اکبر کریمیان

02/12/2025

راه سرنگونی: نقشه‌راه عملیاتی …

راه سرنگونی: نقشه‌راه عملیاتی …

راه سرنگونی:

نقشه‌راه عملیاتی گذار به آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی!

پیشگفتار: سرنگونی، به مثابه تصمیم آگاهانه برای نجات ملی

ما در شرایط کنونی، در یک بزنگاه حیاتی با رژیمی مواجه هستیم که فراتر از یک ساختار اقتدارگرا، به یک ساختار تبهکار و خائن به منافع ملی تبدیل شده است. این رژیم بقای خود را صرفا بر سرکوب وحشیانه و غارت منابع عمومی استوار کرده است. بر همین اساس، همان‌طور که در چارچوب‌های مقاله پیشین «راه سرنگون‌طلبان» تأکید شده است، سرنگونی رژیم در این شرایط، نه یک انتخاب متاثر از هیجانات، بلکه یک ضرورت اخلاقی و تصمیم استراتژیک آگاهانه برای دفاع از حقوق ملی است. هدف نهایی، استقرار یک رژیم حکمرانی است که در آن، آزادی‌های اساسی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و رفاه عمومی در اولویت نخست قرار گیرند.

هدف این سند، ارائه یک نقشه‌راه عینی و عملگرایانه است. این راهبرد از مرحله سازمان‌دهی مردمی آغاز شده و با هدف استقرار حاکمیت قانون و منافع ملی به پایان می‌رسد.

بخش اول: اصول راهبردی و چارچوب اخلاقی مبارزه

مبارزه برای سرنگونی، یک پروژهٔ ملی محسوب می‌شود که اصول حاکم بر آن، ماهیت و ساختار رژیم جایگزین را تعریف می‌کند:

الف) حق دفاع از خود و دیگر شهروندان و مرز اخلاقی پرهیز از خشونت

1- پرهیز از خشونت تهاجمی:

هرگونه اقدامی که علیه جان و مال شهروندان عادی یا منافع ملی صورت پذیرد، انحراف از مسیر دموکراتیک سرنگونی است.

2- پذیرش واقعیت خشونت رژیم:

با توجه به سابقهٔ جنایات متعدد و توانایی رژیم در تکرار خشونت، حق دفاع از خود و دیگران برای آزادی‌خواهان امری مشروع و محفوظ است.

3- مبارزه خشونت‌پرهیز : 

این رویکرد به معنای انفعال یا تسلیم نیست، بلکه به معنای به‌کارگیری قاطعیت هدفمند و اعمال قدرت صرفاً در جهت دفاع و فلج کردن ابزار سرکوب است.

ب) اولویت منافع ملی و هدف نهایی سرنگونی

سرنگونی می‌بایست در راستای منافع و حقوق ملی مردم ایران باشد. هدف این فرآیند صرفا انهدام رژیم نیست، بلکه استقرار نظامی است که آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و رفاه عمومی را تضمین کند.

بخش دوم: عاملان تغییر: هسته‌های مستقل مردمی

اجرای این پروژهٔ ملی از طریق سازمان‌دهی شهروندان در قالب هسته‌های مستقل مردمی به انجام می‌رسد. این ساختار غیرمتمرکز، بهینه‌ترین راهکار برای مقابله با نیروهای نفوذی و ساختارهای اطلاعاتی رژیم محسوب می‌شود و وظایف محوری و امنیتی هسته‌ها عبارتند از:

1- ساختار امنیتی و افقی هسته‌ها:

هسته ها، باید کوچک (۳ تا ۵ نفره)، کاملاً مستقل و غیرمتمرکز باشند. استفاده از پروتکل‌های امنیتی دقیق و اصل «حداقل آگاهی» برای مقابله با نفوذ، امری ضروری است.

۲. مدیریت عملیات ترکیبی:

هسته‌ها مسئول تبدیل روش‌های مبارزهٔ خشونت‌پرهیز (نظیر اعتصابات و نافرمانی مدنی، بر اساس الگوهایی چون روش‌های جین شارپ) به اقدامات محلی و اجرای همزمان دفاع فعال هستند.

نقشه‌راه عملیاتی سرنگونی (از ۱ تا ۱۰۰)

این نقشه‌ راه سه‌ فاز، مسیر براندازی را به‌صورت گام‌ به ‌گام ترسیم می‌کند.

فاز اول: فرسایش خاموش و تولید قدرت

در این فاز، تلاش نیروی مردمی بر سازمان‌دهی ایمن، کاهش ترس و آماده‌سازی زیرساخت‌های نافرمانی مدنی متمرکز است. این زیرساخت‌ها محور اصلی تمامی اقدامات دربرگیرنده را تشکیل می‌دهند.

هدف اصلی در این مرحله، تثبیت هسته‌های مستقل مردمی به عنوان واحدهای تحلیل‌گر و اجرایی پنهان در سطح جامعه است. هسته‌های مستقل در این فاز، عمدتاً درگیر آموزش نظری، شبکه‌سازی ایمن و عملیات اطلاعاتی هستند. سه گام اساسی در این مرحله باید برداشته شوند:

گام ۱: تشکیل و مطالعه (سازمان‌یابی ایمن)

​هدف این گام، ایجاد یک ساختار مقاوم، محرمانه و غیرمتمرکز به‌منظور تضمین بقای جنبش آزادی‌خواهی در برابر نفوذ و اقدامات سرکوبگرانه است و وظایف اصلی عملیاتی هسته‌ها به شرح زیر میباشد:

1- جذب نیروی انسانی محدود:

هسته‌ها باید با حداکثر سه تا پنج نفر از افراد دارای بالاترین سطح اعتماد (مانند خویشاوندان نزدیک یا دوستان قدیمی) تشکیل شوند. در مراحل اولیه، اکیدا توصیه می‌شود از جذب نیروی عمومی پرهیز شود.

2- تعیین پروتکل‌های امنیتی:

الف) امنیت دیجیتال: استفاده از پلتفرم‌های ارتباطی رمزگذاری‌شده، پرهیز از ذخیره‌سازی اطلاعات حساس در فضای ابری (Cloud) و محدودیت استفاده از تلفن همراه در جلسات، امنیت لازم برای مرحله‌ی شکل‌گیری اولیه را فراهم می‌آورد.

ب) کدهای امن: تعریف کلمات رمز و عبارات هشداری برای تشخیص نفوذ یا خطر دستگیری ضروری است تا اعضا بتوانند یاران خود را از خطرات احتمالی آگاه سازند.

پ) نقشه‌برداری از منابع انسانی متخصص: هسته‌ها موظفند نیروهای متخصص محلی (پزشکان، وکلا، تکنیسین‌ها، روزنامه‌نگاران، فعالان صنفی) را که آمادگی همکاری در مراحل بعدی را دارند، شناسایی کنند تا در زمان نیاز بتوان از تخصص آن‌ها بهره گرفت.

ت) مطالعه و تحلیل (آماده‌سازی نظری): هسته‌ها باید اصول مبارزهٔ خشونت‌پرهیز و نافرمانی مدنی (مانند روش‌های جین شارپ) را به‌دقت مطالعه و تحلیل کنند تا از اقدامات هیجانی و فاقد استراتژی عملیاتی پرهیز شود.

گام ۲: نافرمانی مدنی و اقتصادی (فرسایش ساختاری)

هدف این گام، وارد کردن خسارت مستمر و کم‌هزینه به منابع مالی و بوروکراتیک رژیم است. اجرای موفقیت‌آمیز این گام، به ایجاد حس ناکارآمدی ساختاری در سیستم بوروکراتیک و کاهش انگیزه در میان نیروهای سرکوبگر و جامعهٔ خاکستری منجر خواهد شد.

وظایف عملیاتی هسته‌ها در این گام، بایکوت‌های هدفمند و نافرمانی اقتصادی است که عبارتند از:

1- تمرکز بر رانت:

شناسایی و بایکوت محصولات یا شرکت‌هایی که به‌طور مستقیم متعلق به نهادهای رژیمی، امنیتی یا وابسته به سران فاسد هستند. این اقدام مستقیماً شریان مالی ساختار سرکوب را هدف قرار می‌دهد.

2- کاهش سپرده بانکی:

تشویق عمومی به خروج بخش قابل توجهی از سپرده‌ها از بانک‌های دولتی به‌منظور اعمال فشار ساختاری بر سیستم مالی رژیم.

3- کارشکنی بوروکراتیک درون سیستم:

کارمندانی که در هسته‌ها عضو هستند، باید با عملکرد دقیق و قانونی (مانند تأخیر در روند اداری و افزایش دقت بیش از حد در اجرای مقررات) چرخهٔ بوروکراسی را کند سازند، به‌گونه‌ای که امکان انتساب اتهام واضح به آنها وجود نداشته باشد.

4- نافرمانی مالی:

سازمان‌دهی عمومی برای عدم پرداخت قبوض غیرضروری، جریمه‌ها، یا مالیات‌هایی که مستقیماً در خدمت بودجهٔ سرکوب هستند (با رعایت محرمانه بودن هویت شرکت‌کنندگان).

5- اعتصابات صنفی مقدماتی:

هسته‌ها باید با فعالان صنفی (معلمان، کارگران، رانندگان) ارتباط برقرار کرده و آنها را به انجام اعتصابات کوتاه‌ مدت و چرخشی (مانند اعتصابات یک‌روزه یا تأخیر در ورود به محل کار) تشویق کنند تا آمادگی لازم برای گام ۴ (اعتصاب نامحدود) فراهم شود.

گام ۳: جنگ نمادین و اطلاعاتی (شکستن دیوار ترس)

این گام با هدف تأثیرگذاری مؤثر بر فضای روانی جامعه، شکستن انحصار اطلاعاتی رژیم و تقویت همبستگی در برابر پروپاگاندای حکومتی وارد عمل می‌شود.

وظایف عملی هسته‌ها، مبارزه با ماشین تحریف واقعیت‌ها رژیم است و میتوان آنها را چنین برشمارد:

1- استفاده از رسانه‌های جایگزین:

سازمان‌دهی برای به‌اشتراک ‌گذاری گسترده و سریع اخبار واقعی (فارغ از رسانه‌های تحت کنترل رژیم) به‌منظور خنثی کردن پروپاگاندای حکومتی.

2- تمسخر و تحقیر نمادهای قدرت رژیم:

استفاده از طنز، کاریکاتور و کنایه برای مضحکه کردن و اشکال‌ یابی از نمادها و مقامات عالی رژیم است. این امر یکی از مؤثرترین راه‌ها برای مبارزه با ترس در سطح عمومی است.

3- شب‌نامه‌ها و دیوارنویسی‌های هوشمند:

پیامهای کلیدی در این مرحله، بیشتر بر روی محتوای محتوای دیوارنویسی‌ها و شب‌نامه‌ها تکی دارد. این پیامها باید بر اصول اخلاقی مبارزه (نفی خشونت کور) و متمرکز بر منافع ملی، خطاها و فساد اقتصادی و جنایات رژیم متمرکز باشند.

4- زمان و مکان اجرای عملیات:

این اقدامات باید در زمان‌های کم‌ خطر و در نقاطی با دید بالا انجام شود تا حداکثر اثرگذاری با حداقل ریسک محقق شود.

5- خنثی‌سازی تفرقه:

به‌منظور خنثی کردن تلاش‌های رژیم برای ایجاد تفرقه، می‌بایست بر شعارها و مضامینی که بر همبستگی و هویت واحد ایرانی (فارغ از قومیت، مذهب یا جنسیت) تأکید دارند، تمرکز شود.

​این سه گام، پایه‌های مستحکمی برای انتقال موفقیت‌آمیز به فاز دوم (براندازی) فراهم می‌کنند، که در آن، قدرت تولید شده در این مرحله، به صورت سازمان‌یافته به فشار اقتصادی و دفاع فعال تبدیل می‌شود.

فاز دوم: اعمال قدرت هدفمند و دفاع فعال (فرآیند براندازی)

در این مرحله، کانون فشار از حوزه‌های نمادین به بخش‌های حیاتی (اقتصادی و امنیتی) انتقال می‌یابد. هدف استراتژیک این فاز، فلج کردن ساختار سرکوب، افزایش تصاعدی هزینهٔ تداوم رژیم و ایجاد گسست نهایی است. در این فرآیند، مبارزهٔ خشونت‌پرهیز (در قالب گام ۴) با اعمال قدرت هدفمند (در گام‌های ۵ و ۶) ترکیب می‌شود. منطق محوری این ترکیب، افزایش هزینهٔ بقای رژیم از طریق فلج‌سازی اقتصادی و از کار انداختن ابزار سرکوب است. لازم به ذکر است که «اخلال راهبردی» صرفاً یک کنش دفاعی است، نه تهاجمی؛ هدف غایی آن، پیشگیری از اعمال خشونت رژیم و توقف سرکوب‌های جاری است.

گام ۴: اعتصاب فراگیر نامحدود (فلج‌سازی اقتصادی)

هدف از این گام، فلج‌سازی کامل اقتصادی و اداری رژیم به‌منظور قطع منابع مالی سرکوب و تبدیل اعتراضات به یک بحران پایدار حکومتی است. وظایف عملیاتی هسته‌ها عبارتند از:

1- انرژی و صنعت:

تمرکز بر توقف تولید و صادرات نفت و گاز، پتروشیمی و صنایع سنگین (فولاد و مس) است. اعتصاب در این حوزه‌ها، ضربه‌ای مستقیم و جبران‌ناپذیر به درآمدهای دولت وارد خواهد کرد.

2- حمل و نقل:

سازمان‌دهی اعتصاب‌های گسترده در میان کامیون‌داران، حمل و نقل ریلی و پایانه‌های اصلی برای اخلال در زنجیره تامین داخلی و خارجی کشور.

3- بازار و اصناف:

متقاعدسازی بازاریان سنتی ( تهران، نبریز و …) برای بستن کامل واحدهای صنفی، نشان‌دهندهٔ نارضایتی بدنهٔ اقتصادی و سنتی جامعه است.

4- ایجاد صندوق‌های حمایتی:

هسته‌ها باید به‌صورت محلی و محرمانه، صندوق‌های حمایتی برای کارگرانی که به‌ واسطه مشارکت در اعتصاب، معیشت خود را به خطر می‌اندازند، تاسیس کنند تا دوام و استمرار اعتصاب تضمین شود.

5- شبکه‌سازی معیشتی:

سازمان‌دهی تأمین نیازهای اولیه (مانند غذا و دارو) برای خانواده‌های مشارکت‌کنندگان در اعتصاب در طول دورهٔ توقف کار، ضروتی است در ادامه اعتصابات.

6- تبلیغات و همگام‌سازی:

استفاده از رسانه‌های جایگزین برای اعلام همگانی «ساعت صفر» اعتصاب و تضمین وصول پیام به‌صورت هماهنگ به تمامی استان‌ها و شهرها. اعلام عمومی اعتصاب با عنوان «اعتصاب تا سرنگونی» برای نشان دادن عزم جدی و پایان دادن به تصور اعتصابات چرخشی و موقت ضروری است.

گام ۵: اعمال قدرت هدفمند و اخلال راهبردی

هدف از اجرای این گام، از کار انداختن سیستماتیک ابزار کنترل، نظارت و سرکوب رژیم، به‌عنوان یک اقدام دفاعی پیشگیرانه است تا فضای امن برای اعتراضات خیابانی و اعتصابات تأمین شود. در طی این مسیر میباید:

1- توجه به اخلاق عملیاتی:

عملیات هسته‌ها مستلزم هدف‌گذاری غیرانسانی است که منحصراً بر تجهیزات و زیرساخت‌های کنترلی متمرکز باشد. هسته‌ها باید اکیداً از هرگونه عملیات مستقیم علیه افراد (مگر در شرایط دفاع مشروع از جان) و همچنین اخلال در زیرساخت‌های عمومی حیاتی پرهیز کنند.

2- وظایف عملیاتی:

الف) خنثی‌سازی سیستم دیده‌بانی: شناسایی و از کار انداختن دوربین‌های نظارتی، سیستم‌های تشخیص چهره و نظارت ترافیکی در نقاط کلیدی. همچنین، خنثی‌سازی منابع نوری (پروژکتورها) که نیروهای سرکوبگر برای شناسایی معترضان در شب استفاده می‌کنند، بسیار حائز اهمیت است.

ب) اخلال در لجستیک و وسایل نقلیه سرکوبگران: از کار انداختن وسایل نقلیهٔ اختصاصی یگان ویژه، ون‌های انتقال نیرو و موتورهای گشتی، پیش از رسیدن به محل اعتراضات، با تاکتیک‌های کم‌خطر نظیر سوراخ کردن لاستیک‌ها یا ریختن میخ‌های سه‌پهلو در مسیر آن‌ها.

پ) مانع‌گذاری استراتژیک: استفاده از موانع پنهان در مسیرهای معمول نیروهای سرکوب به‌منظور کند کردن حرکت و زمین‌گیر کردن آن‌ها.

ت) اخلال در ارتباطات فرماندهی: هدف قرار دادن کابل‌های فیبر نوری یا دکل‌های مخابراتی محلی که به‌طور اختصاصی توسط مراکز امنیتی و فرماندهی استفاده می‌شوند.

ث) اصل بنیادین:

هر اقدام اخلال راهبردی، یک پاسخ دفاعی عقلانی به سرکوب‌های خشونت‌بار رژیم است. با کور کردن چشم و قطع پای ماشین سرکوب، فضای تنفس و اقدام برای گام ۶ (دفاع فعال محله‌ای) فراهم می‌شود.

 گام ۶: دفاع فعال و ایجاد سپرهای محله‌ای (افزایش هزینهٔ سرکوب)

در این گام، تمرکز اصلی بر حفاظت از جان شهروندان، افزایش هزینهٔ سرکوب و ایجاد حس مالکیت و امنیت در محلات است. این مرحله، اجرای عملی و قاطعانهٔ حق دفاع “مشروع” از خود و دیگر شهروندان در برابر یورش‌های خشونت‌بار رژیم تلقی می‌شود و وظایف عملیاتی هسته‌ها، سازمان‌دهی سپرهای دفاعی محلی است که به شرح زیر میباشد:

1- انسداد هدفمند معابر:

هسته‌ها باید ورودی‌های محله را با موانع موقتی مسدود سازند تا سرعت حرکت و نفوذ خودروها و موتورسیکلت‌های یگان ویژه کاهش یابد.

2- استفاده از موانع:

به‌کارگیری سطل‌های زبالهٔ بزرگ، لاستیک‌های فرسوده یا بلوک‌های ساختمانی برای ایجاد راهبندان‌های موقتی و با قابلیت جابجایی.

3- ایجاد «گلوگاه‌های دفاعی»:

شناسایی و تقویت مناطقی که معابر تنگ شده و نیروهای سرکوب مجبورند پیاده‌روی کنند.

4- دیده‌بانی و سیستم هشدار سریع:

الف) تیم‌های دیده‌بانی که بتواند سازمان‌دهی افراد در نقاط مشرف و ساختمان‌های بلند برای رصد حرکت نیروهای سرکوب را بوجود و هدایت کند.

​ب) نظام هشدار ساده که با استفاده از ابزارهای هشدار ساده (مانند کوبیدن به ظروف فلزی، سوت زدن) یا ابزارهای رادیویی ایمن (به‌جای تلفن همراه که قابل ردیابی است) برای اطلاع‌رسانی سریع به هسته‌های دفاعی محله، اقدامات لازم را به عمل آورند.

5- تاکتیک‌های خنثی‌سازی تجهیزات (اِعمال قدرت هدفمند):

الف) مقابله با گاز اشک‌آور: آموزش و ایجاد پرده‌های دود متراکم (با سوزاندن لاستیک یا پاشیدن آب و سرکه) برای خنثی‌سازی اثرات گاز در محل تجمع جهت فراهم کردن پشتیبانی لازم برای معترضان در میدان.

ب) خنثی‌سازی وسایل نقلیه: بسیار مهم است که نیروهای مردمی توان جابجای نیروهای سرکوبگر را از حاکمیت بگیرند. برای این منظور میتوان با پرتاب اشیاء سنگین به سمت بدنهٔ تجهیزات و نه افراد، برای از کار انداختن موتورها و ون‌ها، به‌عنوان مصداق اعمال قدرت هدفمند بهره برد.

پ) استفاده از آتش به عنوان مانع (بازدارنده): به‌کارگیری مواد آتش‌زا صرفاً برای ایجاد دیوار آتش یا هدف قرار دادن وسایل نقلیهٔ سرکوب، و نه افراد، به‌عنوان ابزاری دفاعی و بازدارنده بهره برد.

6- تیم‌های امداد و رهاسازی:

الف) نقاط امن امدادرسانی، هسته‌ها باید خانه‌های امن را برای امداد رسانی سریع به مجروحان (با تجهیزات کمک‌های اولیه) در نظر بگیرند.

​ب) اصل رهاسازی اسرا، اگر یکی از شهروندان یا اعضای هسته دستگیر شد، هسته موظف است با تجمع و عملیات قاطع و حساب‌شده (بدون به خطر انداختن جان افراد) او را از دست نیروهای رژیم آزاد کند.

با به نتیجهٔ رسیدن گام ششم، این اقدامات با بالا بردن هزینهٔ فیزیکی حضور نیروهای رژیم در محلات، مسیر را برای گام ۷ (ریزش نیروهای سرکوبگر) هموار می‌سازد.

فاز سوم: مدیریت گسست و استقرار نظم نو (انقلاب: ۸۵ تا ۱۰۰)

پس از فروپاشی ساختار سرکوب و ایجاد خلا قدرت، هدف این فاز، کنترل این گسست، جلوگیری از هرج‌ و مرج و تضمین تأسیس دموکراسی پایدار است. در این مرحله، هسته‌های مستقل مردمی، در این مرحله، نقش خود را از مبارز به حافظ نظم نوین تغییر میدهند تا از تبدیل شدن کشور به یک کشور-بی‎حکومت جلوگیری شود.

این بخش، تعهد هسته های مستقل مردمی به منافع ملی را به‌صورت عملی ثابت می‌کند و ما را به ​گام ۸ که همان ساعت صفر و حفاظت ملی است هدایت میکند.

گام ۸، ساعت صفر و حفاظت ملی که هدف آن اعلام موفقیت‌آمیز سرنگونی، تسخیر مسالمت‌آمیز مراکز حاکمیتی و مهم‌تر از آن، حفاظت فوری از زیرساخت‌های حیاتی و دارایی‌های ملی است. وظایف عملیاتی هسته‌ها در این مرحله اعلام ساعت صفر و تسخیر نمادین مکان‌های تحت فرماندهی نیروهای رژیم است که به ترتیب زیر انجام میگیرد:

1- هماهنگی نهایی:

در پی ریزش گسترده نیروها و فرار رهبران رژیم، هسته‌ها باید به‌صورت هماهنگ، ساعت صفر را برای تسخیر نمادین و آرام مراکز اصلی قدرت (مانند ساختمان‌های دولتی و سازمان صداوسیما) اعلام کنند. این تسخیر باید بدون توسل به خشونت و تخریب صورت پذیرد.

2- قطع صدای استبداد:

تضمین قطع کامل شبکه‌های رسانه‌ای رژیم و آغاز پخش بیانیه‌های شورای رهبری یا دولت موقت یا هر ساختار گذار مورد توافق است.

3- عملیات حفاظت از زیرساخت‌ها و تأمین امنیت حیاتی:  

هسته‌ها باید تیم‌هایی را مامور حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، مانند پست‌های برق، ایستگاه‌های انتقال آب، مخازن سوخت، سدها و بیمارستان‌ها کنند تا خدمات عمومی به مردم قطع نشود.

4- حفاظت از دارایی‌های ملی:

حفاظت از اماکن تاریخی، موزه‌ها و آرشیوهای دولتی برای جلوگیری از غارت یا نابودی اسناد، امری حیاتی است.

5- مدیریت مراکز امنیتی تسلیم‌شده و خلع سلاح و ثبت:

در مراکز رژیمی یا انتظامی که نیروهای آن‌ها تسلیم شده‌اند، هسته‌ها باید فرآیند خلع سلاح محترمانه را انجام داده و سلاح‌ها و تجهیزات را به‌صورت دقیق ثبت و تحت حفاظت قرار دهند.

گام ۹: تأمین نظم و عدالت انتقالی

با به انجام رساندن گام ۸ وارد ​گام ۹ میشویم، که گامی است درجهت تأمین نظم و عدالت انتقالی در کشور. ​هدف در این گام حساس، پر کردن خلا امنیتی، جلوگیری از هرج‌ و مرج و انتقام‌گیری کور، و آغاز فرآیند حقوقی برای بازگشت به قانون است.

وظایف عملیاتی هسته‌ها در گام 9، برقراری گشت‌های محلی امن به شرح زیر است:

1- حفاظت از محله‌ها (گشت‌های محلی امن):

هسته‌های مستقل‌ مردمی، باید با همکاری مردم، امنیت محله‌ها را سازمان‌دهی کنند. این گشت‌ها باید فاقد سلاح گرم بوده و وظیفهٔ آن‌ها صرفاً نظارت و گزارش‌دهی تا زمان استقرار نیروی انتظامی جدید است.

2- کمک به شناسایی و دستگیری متهمان:

دستگیری مسئولانهٔ جنایتکاران و متهمان به فساد، بر اساس لیست‌ تهیه شده و شناسایی دقیق صورت می‌گیرد. دستگیری‌ها و محاکمات می‌باید تحت نظارت حقوق‌دانان و با تأکید بر حفظ جان و حقوق متهم انجام شود. اعلام عمومی، محاکمات عادلانه و علنی اصولی خواهد بود که تضمین‌کننده شایستگی فرآیند گذار به بسترهای یک نظام دموکراتیک است.

3- جمع‌آوری اسناد و مدارک جنایات و اختلاس‌ها:

برای رسیدن و به اجرا درآمدن عدالت، ​جمع‌آوری اسناد جنایات امری است که هسته‌ها باید به سرعت به مراکز امنیتی نفوذ کرده و مدارک و اسناد قتل‌ها، شکنجه‌ها، فسادهای کلان را جمع‌آوری و محافظت کنند تا در دادگاه‌ها مورد استفاده قرار گیرند.

گام ۱۰: گذار به دموکراسی پایدار

هدف در این گام، تضمین ساختار سیاسی نو است که در آن، اصول آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و رفاه عملیاتی شوند. وظایف عملیاتی هسته‌ها در گام 10، پشتیبانی و نظارت بر ساختار گذار و به شرح زیر میباشد:

1- حمایت و پشتیبانی از شورای رهبری یا دولت موقت:

هسته‌ها باید از شورای رهبری یا دولت موقت، که دربرگیرنده نمایندگان مورد اعتماد مردم است، حمایت کنند، اما همزمان بر پاسخگویی و شفافیت آن نظارت مستمر داشته باشند تا این شورا به یک ساختار قدرت انحصاری جدید تبدیل نشود.

2- بالا بردن توان مطالبگری مردمی:

یکی از مهمترین عوامل جلوگیری از بوجود آمدن ساختار انحصاری قدرت، توان مطالبگری مردم است. هسته‌ها با نظارت و فشار بر شورای رهبری یا دولت موقت جهت تعیین یک جدول زمانی کوتاه و مشخص برای برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه، در مسیر تنفیذ قدرت به نمایندگان واقعی مردم، نقش‌آفرینی کنند.

3- تضمین حقوق شهروندی:

هسته‌ها، با مشارکت در بحث‌های عمومی، تضمین‌کننده پیشبرد و بسترسازی حقوق بنیادین، برابری حقوقی شهروندان و آزادی‌های اساسی در جامعه خواهند بود.

4- آغاز آشتی ملی و بازسازی اجتماعی (گفتگوهای فراگیر):

ترویج و سازمان‌دهی گفتگوهای فراگیر ملی میان گروه‌های مختلف سیاسی، قومی و مذهبی برای ایجاد همبستگی ملی، یکی دیگر از اقدامات مهم و نقش‌آفرین هسته‌ها است.

5- بازتوانی اجتماعی:

حمایت از برنامه‌های دولتی و غیردولتی برای درمان آسیب‌های روانی و اجتماعی ناشی از دهه‌ها خشونت و سرکوب.

با موفقیت در این سه فاز، سرنگونی از یک شورش به یک انقلاب تبدیل میکند. رهروان سرنگونی با پیروی از این نقشه‌راه، تضمین‌کننده برقراری حکومتی انسان‌محور، آزاد و دموکراسی پایدار در کشور خواهند بود که در آن حاکمیت قانون جایگزین قدرت فردی، الهی یا ایدئولوژیک شده و قدرت در انحصار هیچ نیروی یا بلوک سیاسی باقی نخواهد بود.

اکبر کریمیان

09/12/2025

مقاله بعدی: موتور آنقلاب- ساختار هسته های مستقل مردمی

چشم‌انداز کنفرانس جمهوری‌خواها…

چشم‌انداز کنفرانس جمهوری‌خواها…

چشم‌انداز کنفرانس جمهوری‌خواهان دمکرات ملی در اپوزیسیون

ارزیابی و نظریه‌پردازی پیرامون همگرایی نیروهای دموکرات ملی و ضرورت بازتعریف مفاهیم جمهوری‌خواهی

چکیده:

کنفرانس جمهوری‌خواهان دموکرات ملی در اپوزیسیون، در حالی وارد مرحله‌ی تازه‌ای از تدارکات خود می‌شود که تجربه‌ی نخستین دوره آن، سمینار 17 و 18 جون 2025هامبرگ، هم ظرفیت‌های تازه‌ای برای همکاری میان نیروهای سیاسی جمهوریخواه را نمایان کرد و هم ضعف‌های ساختاری و مفهومی جریان جمهوری‌خواهی را آشکار ساخت. این یادداشت تحلیلی، ضمن بررسی این روند، به ضرورت بازتعریف مفاهیم پایه، مرحله‌بندی مسیر کنفرانس تا کنگره و امکان شکل‌گیری شورای رهبری یا دولت موقت دموکرات ملی می‌پردازد.

سخن آغازین:

نخستین برنامه گردهمایی «جمهوریخواهان سرنگون طلب» که تحت نام سمینار همگرایی جمهوری‌خواهان دموکرات ملی در شهر هامبورگ در تاریخ 17 و 18 جون 2025 برگزار شد، را می‌توان گامی مهم در جهت احیای ظرفیت‌های سیاسی جمهوریخواهان دموکرات ایران در داخل و خارج از کشور دانست. با این‌حال، مسیر پیش رو برای دستیابی به همگرایی واقعی و سازمان‌یافته، نیازمند بازاندیشی در مفاهیم، اهداف و سازوکارهای همکاری است.هدف این تحلیل، ارائه‌ی چارچوبی عملی برای تدارک «کنگره‌ی جمهوری‌خواهان دموکرات ملی» است؛ مسیری که بتواند نیروهای پراکنده‌ی جمهوری‌خواه را حول محور اصول دموکراتیک و منافع ملی سامان دهد.

1- ضرورت بازتعریف مفاهیم پایه در جمهوری‌خواهی

یکی از مهم‌ترین چالش‌های جریان جمهوری‌خواه، نبود اجماع نظری بر سر تعریف جمهوری‌خواهی و اصول بنیادین آن است. در نبود چنین اجماعی، ائتلاف‌ها اغلب شکننده و کوتاه‌عمر می‌شوند. از اینرو، ضروری است که نیروهای جمهوری‌خواه بر «کلیدواژه‌های همگرایی» تمرکز کنند و از مباحث صرفا نظری فاصله بگیرند.

دو محور اساسی می‌تواند بنیان فکری مشترک این پروژه باشد:

الف) ضرورت گذار از جمهوری اسلامی و نجات کشور از رژیم موجود؛

ب) پذیرش حاکمیت قانون و پایبندی به اصول باورمندی (1)، به‌ویژه ده اصل بنیادین معرفی‌شده از سوی سازمان ملل متحد(2).

ایجاد توافق بر سر این اصول، می‌تواند زمینه‌ی همکاری پایدار و جلوگیری از انشعابهای زودرس را فراهم آورد و بنیانی روشن برای عمل سیاسی مشترک شکل دهد.

2- مرحله‌بندی مسیر کنفرانس تا کنگره جمهوری‌خواهان

بررسی تجربه‌ی تاریخی اپوزیسیون ایران نشان می‌دهد که ائتلاف‌های موفق زمانی دوام یافته‌اند که از اصول کلی آغاز و به‌تدریج به تفاهم‌های جزئی‌تر رسیده‌اند. بر همین اساس، روند کنفرانس و کنگره جمهوری‌خواهان باید در دو مرحله طراحی شود:

الف) مرحله‌ی نخست: تثبیت اصول و ساختار

– تأکید بر گذار از رژیم موجود و ایجاد آلترناتیوی دموکراتیک، توسعه‌گرا و حقوق‌بشری؛

– توافق بر شش اصل باورمندی (1) و ده شاخص اساسی حکومت دموکراتیک(2)؛

– برگزاری نشست‌های هماهنگی میان نهادهای جمهوری‌خواه برای ترسیم خط ‌مشی مشترک؛

– ایجاد ساختار منسجم برای تقسیم وظایف میان کمیسیون‌های کنفرانس.

ب) مرحله‌ی دوم: تشکیل شورای تدارکات و گسترش هم‌پیمانی

با موفقیت مرحله‌ی نخست و تشکیل شورای تدارکات کنگره جمهوری‌خواهان دموکرات ملی به‌عنوان گام بعدی، ضروری است این شورا تیمی مذاکره‌ کننده را برای گفت‌وگو با سایر نیروهای اپوزیسیون، از جمله دموکراسی‌خواهان و نهادهای بین‌المللی، تعیین کند تا مسیر شکل‌گیری بدیل ملی و فراگیر هموار شود.

3- اصول راهبردی در مدیریت کنفرانس

بر اساس تجربه‌ی دوره‌ی نخست، رعایت چند محور راهبردی می‌تواند روند برگزاری کنفرانس، 8 و 9 نوامبر 2025در هامبورگ، را بهبود بخشد:

الف) تمرکز بر تسهیل توافق‌ها و پرهیز از مباحث تئوریک اختلاف‌زا؛

ب) شفاف‌ سازی هدف نهایی کنفرانس به‌عنوان گامی برای ایجاد آلترناتیوی دموکراتیک و واقع‌گرا؛

پ) اجتناب از بهره‌گیری ابزاری از مفاهیم مبهم مانند «فدرال» برای ایجاد شکاف میان نیروها؛

ت) دعوت از نیروهای میانه ‌رو و اجماع ‌ساز، به‌جای چهره‌های حذف گرا یا رادیکال، برای تقویت فضای گفت‌وگو و اعتماد سازی.

4ظرفیت‌های توافق میان‌جریانی

جمهوری‌خواهان در اپوزیسیون را می‌توان در سه گرایش اصلی در دو دسته‌ی فدرال‌خواه و غیرفدرال‌خواه طبقه‌بندی کرد:

– جمهوری‌خواهان سوسیالیست،

– جمهوری‌خواهان لیبرال،

– جمهوری‌خواهان سوسیال‌دموکرات.

با وجود تفاوت‌های فکری، هر سه جریان بر دو محور کلیدی بسترهای یک نظام دموکراتیک و گذار از نظام موجود تأکید دارند. این اشتراک می‌تواند زمینه‌ی عملی برای همکاری و تشکیل بدیلی دموکراتیک و منسجم را فراهم آورد. بدیلی که نه تنها در برابر سلطنت ‌طلبان و تمامیت‌ خواهان، بلکه در برابر بی‌برنامگی و پراکندگی سیاسی نیز بایستد.

5- تعامل با نیروهای اتنیکی

کنفرانس جمهوری‌خواهان دموکرات ملی باید سیاستی مبتنی بر دیپلماسی گفت‌وگو و احترام متقابل را در قبال نیروهای اتنیکی در پیش گیرد. اینان نیروی واقعی و مسمم گذار از رژیم و ظرفیت و توان بالا برای برقراری آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و رفاه در ایران یکپارچه هستند. با توجه به نبود انسجام و قدرت سازمانی کافی در گفتمان فدرالیسم در سطح کشور، جریان‌ها  فدرالخواه که بیشتر آنها تشکیل شده از اتنیکها است، در شرایط کنونی میتوانند با دیگر جریانها همگرای و همکاری در تشکیل بدیل ملی داشته باشند. در مقابل، دیگر نیروه میباید تأکید و تضمینهای کافی در حقوق برابر شهروندی و پذیرش تنوع فرهنگی و زبانی ایران داشته باشند تا پایه‌ی شایستگی و بایستگی این پروژه تامین و تقویت گردد.

 6- چشم‌انداز نهایی: شورای رهبری یا دولت موقت

نقطه‌ی نهایی این فرایند، تشکیل کنگره‌ی بزرگ اپوزیسیون دموکرات ملی با محوریت جمهوری‌خواهان است. این کنگره می‌تواند زمینه‌ی شکل‌گیری شورای رهبری یا دولت موقت دموکرات ملی را فراهم کند. سازوکار چنین شورا یا دولت موقت در ایجاد ظرفیت‌های تازه برای گذار سیاسی، اعتماد نیروهای مدنی و سیاسی کشور است.

پایان سخن:

کنفرانس جمهوری‌خواهان دموکرات ملی در اپوزیسیون، در صورت عبور موفقیت آمیز از کنفرانس 8 و 9 نوامبر 2025 هامبورگ، ‌پردازی و حرکت بسوی عمل، می‌تواند نقطه‌ی عطفی در تاریخ اپوزیسیون دموکرات ایران باشد. تجربه‌ی نخستین دوره نشان داد که ظرفیت‌های قابل توجهی برای همکاری و هم‌گرایی وجود دارد؛ اما تداوم آن منوط به اعتمادسازی، پایبندی به اصول مشترک و برنامه‌ریزی منسجم است.

اگر این مسیر با مدیریت شایسته، شفافیت و تعامل پیگیری شود، جمهوری‌خواهان دموکرات ملی قادر خواهند بود برای نخستین بار در چند دهه‌ی اخیر، بدیلی معتبر، ملی و دموکراتیک را در برابر نظام کنونی معرفی کنند. بدیلی که بر پایه‌ی گفت‌وگو، اصول و مسئولیت‌پذیری سیاسی استوار شده است.

اکبر کریمیان

26/10/2025

1- چارچوب باورمندی :

ما جمهوریخواهانی هستیم که بر اساس شش بند زیر برای رسیدن به بسترهای یک نظام دموکراتیک گرددهم آمده‎ایم:

۱- گذار از کلیت و تمامیت رژیم جمهوری اسلامی و باور به ضرورت سرنگونی یا براندازی آن به‌عنوان پیش‌شرط استقرار نظامی نوین و دموکراتیک.

۲- باور به جمهوری‌خواهی و التزام به نظامی مبتنی بر اراده‌ی آزاد شهروندان و غیر موروثی.

۳- پایبندی به وحدت ملی ایران و فعالیت در چارچوب ایران واحد.

۴- التزام به ده شاخص تعریف‌شده از سوی سازمان ملل متحد برای حکومت‌های دموکراتیک و باور به اصول بنیادین مردم‌سالاری، حقوق بشر و حاکمیت قانون.

۵- پذیرش اصل خرد جمعی در فرآیند تصمیم‌گیری و تعهد به همکاری، گفت‌وگو و اجماع در مسیر دستیابی به اهداف مشترک کنگره.

۶- جدایی دین از نهادهای حکومتی(سه قوه) و نهادهای سیاست‌گذار

2- کمیسیون سازمان ملل متحد، عناصر زیر را به‌عنوان ارکان اساسی دموکراسی اعلام کرد:

احترام به حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین

آزادی انجمن (تشکل‌یابی)

آزادی بیان و عقیده

دسترسی به قدرت و اعمال آن مطابق با حاکمیت قانون

برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه به‌صورت دوره‌ای، با رأی‌گیری همگانی و مخفی، به‌عنوان ابراز اراده مردم

وجود یک نظام کثرت‌گرا از احزاب و سازمان‌های سیاسی

تفکیک قوا

استقلال قوه قضاییه

شفافیت و پاسخگویی در اداره امور عمومی

رسانه‌های آزاد، مستقل و کثرت‌گرا

منبع؛
https://www.un.org/en/global-issues/democracy#:~:text=Moreover%2C%20in%202002%2C%20the%20Commission,An%20error%20occurred.

طرح صلح نمایشی ترامپ مقدمه اشغ…

طرح صلح نمایشی ترامپ مقدمه اشغ…

طرح صلح نمایشی ترامپ مقدمه اشغال کامل غزه و جنگی ویرانگر علیه ایران

نویسنده: شکراله مسیح پور

۱۵ مهر ۱۴۰۴

۷ اکتبر ۲۰۲۳ تنها یک روز خون بار نبود ، بلکه آغازی بود برای ادامه اشغالگری اسرائیل، نسل کشی و پاک سازی قومیتی در فلسطین و تغییرات  ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک در خاور میانه با محوریت ایران.

طرح فریب آمیز ۲۰ ماده ای *ترامپ*، در ظاهر راه حلی برای پایان مناقشه، اما در واقعیت ابزاری است برای تداوم اشغالگری اسرائیل و نادیده گرفتن حقوق مردم فلسطین.

بسیاری از آگاهان بر این باورند که طرح ترامپ -نتانیاهو ، بدون در نظر گرفتن حقوق مردم فلسطین، صرفا به نفع صهیونیسم جهانی طراحی شده، طرحی که به تحکیم اشغالگری اسرائیل کمک می کند.

از بند های ۲۰ گانه طرح ترامپ ، کافیست به چند مورد کلیدی  آن اشاره کنیم تا به ماهیت توطئه آمیز آن پی ببریم. طرح اولیه شامل ۲۱ ماده بود که با حذف ماده ۲۱ ، مبنی بر اینکه اسرائیل کرانه باختری را به خاک خود ملحق نخواند کرد، به ۲۰ ماده تقلیل یافت. آیا با این تغییر اساسی، در یک نگاه ساده نمی توان به سو نیت ترامپ در باز گذاشتن دست رژیم اسرائیل به اشغال کرانه باختری در آینده ای دور یا نزدیک پی برد!؟ کافیست چند ماده دیگر از طرح را از نظر بگذرانیم تا به عمق فاجعه ای قریب الوقوع پی ببریم.

 *ماده ۵* : باید ابتدا تمام اسرای زنده اسرائیل آزاد و اجساد کشته های اسرائیلی، به اسرائیل تحویل شوند.

 *ماده ۶*: حماس بطور کامل خلع سلاح شده و اسرائیل شرایط لازم برای عفو عناصر خلع سلاح شده که مایل به ترک غزه هستند را فراهم خواهد کرد. (مقدمه اخراج نیروهای حماس از غزه)

 *ماده ۹:* غزه زیر نظر یک حکومت انتقالی موقت توسط تکنوکرات ها ، متشکل از فلسطینیان واجد شرایط(بخوان  فلسطینیان مورد تائید ترامپ و نتانیاهو) و کمیته های بین المللی به ریاست ترامپ اداره خواهد شد. در این ماده نه ماهیت حکومت انتقالی روشن شده ، نه انتقال به  وضعیت مشخص و نه اینکه این دوره موقت چه مدت طول خواهد کشید. آیا با توجه به وعده شکنی های ترامپ در گذشته ، سرانجام نیکی برای مردم غزه متصور خواهد بود ، در حالی که همه اصول ” *صلح* “در هاله ای از ابهام است. به ویژه که تاکید شده حماس یا هیچ فردی از حماس در این هیئت به اصطلاح صلح،  نقشی نخواهد داشت. البته از فرد رسوایی به نام تونی بلر (Tony Balir) , نخست وزیر اسبق انگلیس که در گذشته به خاطر خیانت به مردم فلسطین، جایزه یک میلیون دلاری را از اسرائیل دریافت کرد، به عنوان رئیس اجرایی کمیته *”صلح* ” نام برده شده. با امضای این طرح ، کنترل کامل فلسطین در دستان اسرائیل می ماند و در عمل کلید همه چیز در دستان نتانیاهو.

دیوید هرست (David Hearst), ژورنالیست بریتانیایی و سردبیر نشریه میدل ایست(Middle East)

چنین می نویسد:

” *رهبران عرب ممکن است ادعا کنند که فریب خورده اند اما آنچه که روشن است، خیانت آنها به مردم غزه در دل یک نسل کشی تمام عیار است”* وی ادامه می دهد که سیاست های نسل کشی و اشغال گری اسرائیل،  نه تنها فلسطین بلکه کل منطقه را به بی ثباتی و در گیرهای گسترده سوق خواهد داد. (آن چه که دقیقا موضوع نوشتارام است . *مسیح پور* )

 *ماده ۱۳:* در این ماده آمده است. که حماس و سایر گروه های  فلسطینی (منظور حتا گروه های مردمی فلسطینی- نویسنده)، موافقت می کنند که هیچ نقشی در اداره غزه، چه مستقیم ، چه غیر مستقیم نداشته باشند. در این ماده به غایت غیر انسانی و متضاد با اصول بنیادین منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد ،  کل مردم فلسطین از حق ذاتی شرکت در تعیین سرنوشت خویش محروم شده اند.

 پس از کشتار بیش از ۷۰٫۰۰۰ نفر، از جمله کودکان و سالمندان ، ۱۰,۰۰۰ نفر مدفون در زیر آوار، بیش از ۳۴۵۰۰۰ کشته از گرسنگی، سرما و سایر عوامل، تخریب ۹۰٪ از خانه های مردم و ۲,۹۰۰,۰۰۰ بی خانمان که کشتار آنان تا لحظه نوشتن این سطور و علیرغم مذاکرات ادامه دارد،   آیا دنیا حق ندارد که تصور کند پروژه به اصطلاح صلح ترامپ، فریب بزرگی در جهت تثبیت هژمونی اسرائیل بر کل فلسطین و خاور میانه ، از جمله ایران است؟

ساده لوحی سیاسی است ، اگر کسی باور کند ترامپ که ارتش اسرائیل را با آن همه سلاح های مرگبار تجهیز نمود تا نتانیاهو بر سر مردم اسرائیل ، لبنان و ایران بریزد، صبح یکی  از روزهای سپتامبر ۲۰۲۵ از خواب بیدار شده و ناگهان اشک اندوه بر مظلومیت مردم فلسطین بریزد. بر عکس، طرح ترامپ بخشی از پروژه دستیابی  آمریکا و اسرائیل به  خاور میانه با محوریت ایران با ذخایر استراتژیک نفت و گاز و موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک است.

گر چه آمریکا به دنبال یک جمهوری اسلامی ذلیل و ناتوان است و نه سر نگونی کامل جمهوری اسلامی،  اما هیولایی مانند نتانیاهو، به عنوان حافظ منافع صهیونیسم جهانی ، با نفوذ AIPAC (لابی اسرائیل در آمریکا),  نقشه شومی را برای دستیابی به منابع سرشار خاور میانه به پیش می برد.

همزمانی طرح ترامپ با مکانیزم ماشه، اخراج جمهوری اسلامی ایران از سوریه، عراق و لبنان ، تصرف غزه و خلع سلاح حماس، کشتار سرکردگان سپاه پاسداران و حذف دانشمندان هسته ای که بدون همکاری جاسوسان اسرائیل در سطوح بالای سپاه و دستگاه های امنیتی ممکن نبود ، بمباران لانچر های پرتاب موشک و سایت اتمی فوردو، بازگشت آمریکا به پایگاه هوایی بگرام  ( Bagram Air Field ) در افغانستان ، انتقال حد اقل ۲۴ فروند هواپیمای سوخت رسان نظامی از نوع KC135  و KC46 از پایگاه  های هوایی آمریکا به اروپا  که نشان از آمادگی نظامی آمریکا برای تسلیم و تضعیف  جمهوری اسلامی  دارد ، همه و همه ، گام هایی برای یک حمله گسترده برای تسلیم ایران است. به نظر می رسد جنگ ۱۲ روزه که افزون بر خسارات جانی، خسارات سنگینی به تاسیسات هسته ای، نظامی و حیاتی کشور وارد نمود ، برای اسرائیل ، آزمایشی بود تا به نقاط ضعف و قوت خود و جمهوری اسلامی پی برده  و به ترمیم نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت آفندی و پدافندی خود برای حمله  بعدی اقدام نماید.

 *تاثیر بحران های اقتصادی و اجتماعی و انزوای جهانی جمهوری اسلامی در جنگ قریب الوقوع*

دشمنی حکومت جمهوری اسلامی با مردم ایران و نارضایتی های داخلی می تواند تاثیرات  مخربی بر توانایی نظامی جمهوری اسلامی در مقابل تهدیدات خارجی داشته باشد. بی تردید، نارضایتی داخلی با عث می شود که حکومت اسلامی نتواند منابع انسانی خود را برای دفاع از کشور بسیج نماید. نیروهای نظامی و امنیتی که از پشتوانه مردمی برخوردار نباشند،  کارآیی شان در مقابل دشمن به حد اقل خواهد رسید. بطور کلی دشمنی حکومت با مردم ، به عنوان یک عامل منفی در مواجهه با تهدیدات خارجی بی اثر نخواهد بود. از دیگر سو جناح جنگ طلب که بخشی آگاهانه و بخشی توهم پیروزی با تکیه بر ایدئولوژی به اصطلاح انقلابی را به جای عقلانیت و دیپلماسی نشانده اند،  به آتش، جنگی میدمند که در صورت گسترش، دامنه آن نه تنها ایران بلکه منطقه را  به جهنمی سوزان تبدیل خواهد کرد، به ویژه اگر روسیه در اثر یک اشتباه استراتژیک فاجعه بار وارد این کار زار شود. انزوای جهانی جمهوری اسلامی و تحریم ها نیز می تواند توانایی جمهوری اسلامی در جنگ با اسرائیل را شدیداً محدود و ماشین جنگی جمهوری اسلامی را زمین گیر کند‌ *آیا راه حلی برای کاهش احتمال جنگ متصور هست*؟!

نقش مردم و مبارزات ضد دیکتاتوری مردم هر کشور در تعیین سر نوشت خود، برجسته و تعیین کننده خواهد بود. مبارزات مردم می تواند نقش موثری در جلوگیری از تنش نظامی میان کشورها از جمله ایران و اسرائیل ایفا کند. این مبارزات می تواند به عنوان یک عامل باز دارنده ، با فشار به دولت ها و پارلمان و تشکیل جبهه واحد ضد جنگ، صدای خود را به گوش جامعه جهانی رسانده و پشتیبانی بین المللی را برای کاهش وقوع جنگ جلب نماید.

گر چه با وجود دشمنی سیاسی و تاریخی جمهوری اسلامی با اسرائیل ، غرب ستیز ی و فرصت سوزی های تاریخی طی حدود ۵۰ سال گذشته از یکسو و ماهیت صیهو فاشیسم حزب حاکم اسرائیل از دیگر سو، اجتناب از جنگ را نسبتا پیچیده کرده ولی در صورت رویکرد جمهوری اسلامی به عقلانیت سیاسی و بازگشت از راه غلط رفته و گام نهادن در مسیر صلح و دوستی با جامعه جهانی و به ویژه تغییر سیاست داخلی به شرح زیر می توان کور سویی از نور را در انتهای تونل تاریک جمهوری اسلامی انتظار داشت.

۱-  جایگزینی دیپلماسی فعال و سازنده توام با حسن نیت در عمل و استفاده از نقش میانجی گری دیگر کشورها به جای ادعای نخ نمای ام  القرای اسلام

۲- تمرکز بر اعتماد سازی از طریق تحویل اورانیم غنی شده به کشوری ثالث بمنظور کاهش احساس تهدید علیه اسرائیل .

۳-پرهیز از شعار *محو* اسرائیل از کره  زمین و دست برداشتن از سرازیر نمودن سرمایه های ملی به جیب حزب‌الله ، نیروهای حشدالشعبی و حوثی های یمن و  چپاول سرمایه های ملی.

۴-امضای پیمان های عدم تجاوز متقابل بنا به ضرورت و پایبندی به میثاق های بین المللی.

۵- اجرای کامل مفاد حقوق بشر و حقوق شهروندی از جمله حقوق پایمال شده زنان، کودکان، قومیت ها کارگران و زحمت کشان و پیروان دیگر آئین ها ، حتا بی دین ها و ناباوران .

۶- توقف دستگیری، آزار و شکنجه مخالفان و منتقدان ، لغو اعدام و آزادی کلیه زندانیان سیاسی.

۷- پذیرش اینکه هیچ قله ای فتح نشده و تنها با تکیه به مردم می توان کشور را از ته دره نیستی نجات داد.

۸- محاکمه و مجازات قاتلان فرزندان مردم از کشتار ۶۷,  ۷۸, ۸۸, ۹۶، ۹۸ و  ۱۴۰۱ تا کنون و نیز انحلال دادگاههای انقلاب و نهاد های فرا قانونی.

۹- قطع بودجه نهادهای ایدئولوژیک و رانتی و جذب سرمایه گذاری داخلی و خارجی با ایجاد بستر بازگشت نخبگان و شرکت آنان در سازندگی و توسعه متوازن و پایدار کشور

۱۰- شفافیت مالی در کلیه سطوح و ایجاد ساز و کار مشارکت فعال از طریق انتخابات آزاد بدون دخالت نهاد های فرا قانونی از جمله شورای نگهبان، مجلس خبرگان، ستاد فرمان امام و به رفراندم گذاشتن قانون اساسی ، تحت نظر نهاد های بین المللی و نمایندگان منتخب مردم .

موارد فوق الذکر به عنوان گام های حد اقلی و اولیه ای هستند که در صورت  اجرای فوری و بی قید و شرط می توانند با کاهش شکاف عمیق بین حکومت و ملت خطر وقوع جنگ را کاهش دهند. گر چه مطالبات حد اقلی اشاره شده ممکن است به رویا نزدیک تر باشد تا واقعیت ولی تنها و تنها راه پیش روی رهبر و حکومت گران برای نجات کشور با هزینه های حد اقل انسانی و مالی همین است. در غیر این صورت حکومت یا از طریق جنگ و یا قیام مردمی باید به پایان خود سلام کند.

نویسنده: شکراله مسیح پور

۱۵ مهر ۱۴۰۴

Verified by MonsterInsights